سرانجام زمستان جمهوری اسلامی شکست. تجربه چند ماه گذشته برای نسل جوان تجربهای تعيينکننده است تا طی آن با يک باور تحميلی وداع کند و به يک باور جديد برسد: جمهوری اسلامی سرنوشت او و ايران نيست. میتوان در برابرش مقاومت و مبارزه کرد. میتوان شرايط را تغيير داد. میتوان توجه جامعه جهانی را به کيفيت ديگری در داخل ايران جلب کرد و تصوير ديگری از ايران به نمايش گذاشت که کشورهای قدرتمند جهان حاضر باشند بر سر آن قمار کنند و در ارزيابیهای خود نسبت به ايران و نقش آن در خاورميانه بازنگری کند ... [
ادامه مطلب]
مصدق عيب رهاکردن تجربه را در نيمه، نداشت. از آنها که در انقلاب مشروطيت شرکت کردهبودند، به هنگام جنبش ملی کردن صنعت نفت، او و يکی دو تن ديگر تنها کسانی بودند که نه آن تجربه را رها کردند و نه سه اصلی را که هدفهای انقلاب مشروطيت بودند و اصول راهنمای دموکراسی بشمارند: استقلال و آزادی و رشد بر ميزان عدالت اجتماعی. و اين سه اصل، همواره بهکار مردم ايران میآيند ... [
ادامه مطلب]
تعهد ما در مقابل جامعه، بسط و گسترش گفتمانهايی مانند "حق تحصيل و آموزش به زبان مادری"، "مشارکت همهی شهروندان در ادارهی جامعه"، "رابطهی حقوق اقليتها با حقوق عمومی شهروندان" و غيره است. يعنی بسط و توسعهی مبانی دموکراسی و ليبراليسم. جامعهای که در کل، اين اصول را پذيرفته باشد، حتماً هم برای آن راه حلهای مناسبی خواهد يافت. ما هنوز پلههای اوليه را طی نکردهايم ... [
ادامه مطلب]
در اين مقاله قصدم پرداختن به سيستم حقوق، آزادی، استقلال و اختيار انسان در اسلام نيست، اما به بعضی از معانی حق و حقوق و موضوعاتی که در قرآن در اين رابطه مطرح شده گذرا اشاره میشود. علاوه بر آن، بخشی از اسناد بهجا مانده از دوران زعامت امام علی که نشان میدهد او اولين معمار دولت حقوقمدار است که حکومت را ملی کرده و به جد به مسئله حقوق و انواع آن پرداخته و به اجراء درآورده را با هم مطالعه میکنيم ... [
ادامه مطلب]
بسیاری از ایرانیان نگران آن هستند که مبادا انتخابات، تنها کودتایی باشد که بهوسیله سپاه صورت گرفته تا ایران را تبدیل به کشوری نظامی امنیتی با چهرهای مذهبی بر اساس تشیع کند. آیتالله منتظری دو ماه پیش از درگذشتاش اعلام داشت: "آنچه که ما امروز شاهد آن هستیم ولایت سپاه است و نه ولایت فقیه" ... [
ادامه مطلب]
مقالهی شما را خواندم. همان "اندک اندک جمع مستان میرسند" را میگويم. اما کی بود؟ نمیدانم. زمانم را با همان زبانی که پس از خواندن تازه فهميدم نمیفهمم گم کردم. و با آن خيلی چيزهای ديگر را هم. همچون اعتماد به چشم و گوش. بیاعتمادی به اين دو، بیاعتمادی به هوش را هم آورد. هوش که گم شود زمان هم با آن گم و گور میشود. و آدم میشود گول ... [
ادامه مطلب]
اين رشته نوشتارها، کنکاشی هستند "بسيار کوتاه" در چهار برشِ برجستهی تاريخ اجتماعی - اقتصادی ايران. برآيندِ پايانیِ اين کنکاشها، از اهميتی امروزی برخوردار است، چرا که برگرفته از اين ارزيابیها، به نظر میرسد کشور ما، در پايانِ چهارمين پارهی تاريخ خود، و در آستانِ پنجمين برشاش، جای گرفتهباشد. نگريستنی اينکه، برش چهارم و پايانی، با "سوگگستریها" و تندرویهای دينی، آغاز و پايان میيابد. صفویها آغازکنندهی آن، و ولايیها (گويا) پايان دهندهی آناند. اين نوشتار، برش دوم را که نمايی است از پيچيدهشدن دستگاه زمامداری و رشد بيشتر فرهنگ يکجانشينی، هاشور میزند
... [
ادامه مطلب]
من، با احتياط تمام، که دلايلاش را توضيح خواهم داد، ورود اصلاحطلبان دينباور را به قلمرو خواستاری حکومتی سکولار برای ايران خوشآمد میگويم و، بیآنکه وارد بحثی در مورد اينکه تکتک آنان تا چه حد در استقرار حکومت فعلی مذهبی در ايران نقش داشته و مؤثر بودهاند، و جايگاه آنان در ايران سکولار آينده کجا خواهد بود، و يا حتی "دليل" و "مشوق" آنان برای پيوستن علنی به اردوگاه سکولارها چيست، نشده و اقدام آنان برای اعلام موضع در راستای برحقدانستن خواست حکومت سکولار در ايران را قدمی مؤثر در راه رسيدن به يک مفاهمهی اصولی و يک گفتمان ملی ارزيابی میکنم، اما ... [
ادامه مطلب]