|
advertisement@gooya.com |
|
اول. دوستان اصلاح طلب من روش خود را تنها راه منحصر به فرد نجات مردم ايران مي دانند. از نگاه آنان، هر ديگي كه بدون همراهي آنها بر سر آتش سياست قرار گيرد غذايي مناسب و در خور براي مردم ايران نخواهد پخت. از همين جهت است كه بقيه بايد همواره خدمت آنها برسند و آنچه را كه آنان مي انديشند در كورهء گفتگو به عمل آورند و حتي از نتايج آن نيز برخوردار نشوند. اين دوستان هيچگاه با آنچه ديگران – غير خوديها- بر سر ميز آورند همدلي نكرده و وارد گفتگو نمي شوند. اگر نگاهي به مطبوعاتي كه اين دوستان در سالهاي اخير منتشر كردند بيندازيد خواهيد ديد كه حتي اگر مطلبي از غير خوديها منتشر كرده اند در حول و حوش ايده هاي خود آنها- نقد يا تاييد- بوده است. دوستان اصلاح طلب من دايره موضوعي و گروهي جنبش اصلاحات را در دايرهء ديد خود محدود كردند و از همين جهت آنگاه كه به پشتيباني مردمي نياز داشتند، مثل تحصن نمايندگان، احدي براي آنان بيرون نيامد.
رانتهاي دوران خميني و بعضا دوران خامنه اي آن چنان اين دوستان را در حلقاتي خاص محدود كرده كه حتي راه به دمكراسي و آزادي را نيز در روشهاي مورد نظر خويش منحصر مي دانند و بقيهء روشها را افراطي، خام و كودكانه تلقي مي كنند. همچنين احساس دلبستگي به فرزند حرامزاده و جلاد خويش مانع از استشمام بوي بد اين هيكل زشت و گنديده شده است. پروژهء ديني كردن همان طور كه همواره در جهت حفظ مشروعيت سياسي نظام ج.ا.ا مورد استفاده قرار گرفته و عمل كرده است (و مرتبا چاقوي آن دارد كند تر و كند تر مي شود) براي دوستان اصلاح طلب من نيز مايهء بقا در جامعهء سياسي مي شود. از همين جهت است كه دوستان اصآح طلب من علي رغم شكست هرگونه حركت مبتني بر جمع اسلام و ايده هاي تازه همچنان اين گونه پروژه ها را دنبال مي كنند و حتي آن دسته از اصلاح طلبان نزديك به حكومت كه باوري به شريعت ندارند و حتي در خلوت خويش ممكن است نماز هم نخوانند يا چهار شنبه شب ريش خود را هم مي تراشند- تا شنبه صبح ته ريش معمول سبز شده باشد- در ظاهر اسلام گرايي را حفظ كرده اند تا مگر از گردونهء امتيازات حاكمان خارج نشوند. دوستان اصلاح طلب من حتي بيش از ما از ددصفتي و قصاب منشي مافياييان مطلع هستند و براي پرهيز از گرفتار شدن به خشم آنها مجبورند در چارچوب ”نظام“ حركت كنند و ديگران را كه از امتيازات آنها نيز برخوردار نيستند دعوت مي كنند كه مثل خود آنها رفتار كنند.امثال من كه دست مافيا به آنان نمي رسد و نمي خواهند در ايران وزير و وكيل شوند نيازي ندارند با مافياييان هر روز به تكه و پاره كردن تعارف بپردازند تا دل ” آقا“ را به دست آورند.
گفتن اينكه راه دمكراسي و آزادي تنها از رژيم حقيقي و حقوقي ج.ا.ا. ايران مي گذرد نه فقط ناديده گرفتن تنوع تجربه هاي سياسي بشريت است و فعالان سياسي ايراني را به كاست حكومتي تقليل مي دهد دقيقا به اين معناست كه راه دمكراسي و آزادي از كشتار و سلاخي نويسندگان و اعتراف گيري از روزنامه نگاران و كشتن دهها هزار زنداني در زندان و امثال آنها يعني همين رژيم حقيقي جمهوري اسلامي مي گذرد؛ پرسش اصلاح طلبان درون حكومتي در واقع اينست كه چگونه مي توان رژيم حقوقي را با چنين وضعيتي در رژيم حقيقي، بدون بر اندازي تغيير داد، در حالي كه اين دوستان همچنان دل در گرو دستاورد عمر سياسي خويش يعني رژيم حقيقي ج.ا.ا. دارند. اگر امروز تغيير رژيم حقيقي دشوار است اين مانع از نفي رژيم حقوقي آن نيست. كساني كه پس از يك ربع قرن هنوز براي نفي رژيم حقوقي و حقيقي ج.ا.ا حد اقل بر روي كاغذ مشكل دارند چگونه مي خواهند در تغيير رژيم حقيقي با ديگران همكاري كنند. آنها كه گهگاه نگاهي به قانون اساسي به عنوان رژيم حقوقي جمهوري اسلامي مي اندازند هيچ گاه نبايد رژيم حقيقي آن يعني جنايت و سركوب و نقض نهادينهء حقوق و آزاديهاي شهروندان ايراني را فراموش كنند. اگر حقيقتي در قول دوست گرامي ام سعيد حجاريان در باب نقد رفراندم بدون تغيير رژيم حقيقي نهفته باشد- در عين انكه لحن آن را نپسنديدم- اينست كه اين دو را بايد در كنار هم ديد و همه پرسي براي تغيير اين رژيم كفايت نمي كند بلكه در نتيجه بايد آن را بر انداخت كه اين البته با مشي اصلاح طلبان درون حكومتي سازگار نيست. پيشنهاد همه پرسي سازگارا و دوستان از پيشنهاد بر اندازي رژيم حقيقي جهت تغيير رژيم حقوقي توسط حجاريان بسيار اصلاح طلبانه تر است. پيشنهادي كه حجاريان به دانشجويان مي كند تا مثل دانشجويان در سالهاي قبل از انقلاب به متن توده رفته و كادر تربيت كنند تحريض به آمادگي براي انقلاب است.
سخن گفتن از مردمسالاري ديني به عنوان تنها روش دست يابي به دمكراسي يا تلاش براي جمع نظري اسلام و حقوق بشر تا حدي تلاش براي حفظ همين ”رژيم حقيقي“ مبتني بر امتيازات حكومتي را حكايت مي كند. امتيازات و رانتهاي اين دوستان به بخشي بسيار صلب از رژيم حقيقي موجود در ايران تبديل شده است و مانع اصلي همكاري آنها با نيروهايي است كه در پي تغيير رژيم حقوقي هستند. رفراندم تنها زماني يك روش معقول بود كه اين دوستان از آن سخن مي گفتند و اگر آنها به روشي ديگر رسيدند طرح رفراندم مضحك و اهورايي خواهد شد. اگر دوستان اصلاح طلب من در بزنگاههايي مثل طرح اصلاح قانون مطبوعات و انتخابات مجلس هفتم در برابر جناح اقتدار گرا نايستادند و پس از افول از قدرت علي رغم سركوب هر روزهء اصلاح طلبان غير حكومتي تقريبا در برابر قصابان حكومت سكوت كرده و مرز خودي- غير خودي را پاسداري مي كنند ناشي از غريزهء بقا و تلاش براي حفظ قدرتها و ثروتهاي باد آوردهء آنان است. به آنان بايد حق داد: حال كه برخي از مراكز قدرت را از دست مي دهند نمي توان از آنها انتظار داشت كه همه اش را از دست بدهند. اين دوستان نمي توانند زائده هاي سفرهء مافيا را كه در اين سالهاي اصلاحات نيز قورت داده اند بالا بياورند. سخن ما با اين دوستان اين نيست كه استفراغ خويش را بخورند (تعبيري كه يكي از دوستان در مورد همكاري با سلطنت طلبان گفته بود) بلكه اين است كه از زائده خواري مافيا دست كشند كه راه را براي شكل دادن به رژيم حقيقي مورد نياز براي تغيير رژيم حقوقي موجود باز مي كند. اصلاح طلبان مذهبي لازم نيست به دليل همدلي يا مشاركت يا سكوت در برابر جنايات جمهوري اسلامي خود را همانند اديپوس كور كنند بلكه كافي است چشمان خود را در برابر جنايان خميني و خامنه اي بيشتر باز كنند. همچنان كه ما خارج نشينان اين دوستان را درك مي كنيم و به آنها احترام مي گذاريم و تا هنگامي كه سخن ناصواب نگفته باشند به نقد موقعيت آنها نمي پردازيم بهتر است اين دوستان نيز شرايط ما را درك كنند. بسياري از ما تحمل شكنجه و خفت و خواري سر و كله زدن با پادوها و قصابان مافيا را در زندانهاي ايران نداريم. همچنين كساني مثل ما كه كسي را در حاكميت نداشتند و ندارند تا از آنها حمايت كند يا مجبور به نوشتن توبه نامه مي شوند يا مانند زهرا كاظمي در برخورد با جسم تيز كشته مي شوند يا زير مشت و لگد متدينين (همانها كه خاتمي از رنجش قلبشان سخن گفت) لت و پار شده و دندانهايشان خرد مي شود.
دوم. از نگاه دوستان اصلاح طلب من همهء نيروهاي مستقل كه در هنگام دروي امتيازات قدرت هيچ كس آنها را صدا نمي كرد بايد همچنان در داخل كشور بمانند و تحت شكنجهء ماموران خامنه اي قرار گيرند تا ابزار فشار نيروهاي حكومتي براي تغيير رژيم حقيقي قرار گيرند (نگاهي بيندازيد به نامهء علي مزروعي به خاتمي در مورد پسرش حنيف و صدها نامهء ديگر در باب صدها حنيف ديگر). اگر كساني با مهاجرت به خارج از كشور بخواهند عزت و آبروي خويش را از تعرض اراذل و اوباش و شكنجه گران خامنه اي به در برند در نگاه خاتمي به دشمنان ملت تبديل مي شوند. اگر ايران براي همهء ايرانيان است – كه من به چنين چيزي باور ندارم و ايران را مثل همه كشورها متعلق به همهء كساني مي دانم كه در باب آن مي انديشند يا دلي در گروي آن دارند – همگان حق دارند در باب آن اظهار نظر كنند و براي حل مشكلات آن ارائهء طريق نمايند.
اگر قرار باشد از دشمنان اين ملت سخن بگوييم- كاري كه خاتمي مرتبا اين روزها مي كند تا دل آقا را به دست آورد- قدارترين آنها مافياي سياسي و 25 هزار نفر قداره بند آن در سراسر كشور هستند (همانها كه براي عمليات استشهادي عليه ملت ايران ثبت نام كردند؛ حكومتي كه وزير خارجهء آن در شرم الشيخ با كالين پاول همسفره مي شود نمي خواهد عليه امريكا و اسراييل عمليات استشهادي انجام دهد. ثبت نام براي عمليات استشهادي قدرت نمايي در برابر ملت ايران ونيروهاي مخالف آن است) كه خاتمي نيز اخيرا همانند خامنه اي از آنها با عنوان متدينين ياد مي كند. لازمهء سخن خاتمي در مراسم 16 آذر امسال آن بود كه همهء نويسندگان و فعالان سياسي كه با ابراز عقيده دل مافياي سياسي را به درد آورده اند بايد همانند زندانيان شكنجه شده ندامت نامه بنويسند تا آقا و رفقاي محفل ترياك كشي ايشان را خوشحال كنند.
سوم. در عرض سه سالي كه در اين ديار در باب مسائل ايران مي نويسم (يك سال و نيم اول آنقدر گرفتار درس و مشق و استقرار در اين ديار بودم كه فرصت نوشتن پيدا نمي شد) همواره از جانب دوستان اصلاح طلب به من پيغام رسيده است كه تند مي روم و بهتر است از نوشتن دست بردارم. اين توصيه ها همانند توصيه هاي ديگري كه در زمان اقامت در ايران بارها از خود اين دوستان شنيده ام براي پيش گيري از قضاوت اقتدارگرايان در باب خود آنهاست. دوستان اصلاح طلب من نمي خواهند كه مافياييان تصور كنند اگر هر كدام از آنها از زندان ايران خارج شوند راه مجيد محمدي و امثال وي را در پيش خواهند گرفت و به نحو مستقل به تحليل رويدادهاي ايران همچنان با مشي اصلاح طلبي و باور به مبارزهء غير خشونت آميز خواهند پرداخت. در برابر نقد هاي من از آثار عبدالكريم سروش نيز همين گونه سخنان تكرار مي شد كه نبايد گذاشت ” آنها“ (كساني كه بزنگاههاي امتياز و رانت را در دست دارند) فكر كنند كه مسير انديشهء سروش به عدم باور به شريعت منجر خواهد شد و خداي نكرده دوستان اصلاح طلب را از امتيازات درون حكومتي بودن محروم كنند.
هنوز پس از كشتار صدها آزاديخواه و شكنجه و زنداني كردن هزاران آزاديخواه ديگر توسط رژيم قصاب خامنه اي، دوستان اصلاح طلب من در برابر آن آبروداري مي كنند و نمي خواهند كه ”آقا“ و بيت به آنها بيش از اين بدبين شود. اين نيست بجز حفظ هر آنچه اين دوستان همانند طرف مقابل از طريق رانتهاي حكومتي به دست آورده و مي خواهند در آينده نيز بدانها دسترسي داشته باشند. اگر حتي پس از قلع و قمع نامزدهاي انتخابات مجلس هفتم مجاهدين انقلاب و حزب مشاركت مرز بندي خود را با گروهاي ديگر حفظ مي كنند به اين دليل است كه هنوز اميد دارند شوراي نگهبان آنها را در موقعيتي ديگر تاييد كند و نمي خواهند همهء پلهاي ارتباطي با قصابان حكومتي و ديكتاتور اعظم را خراب كنند. ويژگي مشترك امضا كنندگان اوليهء بيانيهء رفراندم رانت ناخواري آنهاست؛ آنها نمي خواهند با اين بيانيه به قدرتمندان پل بزنند، كاري كه اصلاح طلباني مثل مزروعي در نامهء اعتراضي خود نيز انجام مي دهند، آنجا كه وعدهء نامه نگاري به ديكتاتور اعظم را مي دهد. اگر مزروعي نداند كه خود خامنه اي دستور بازداشتها و شكنجه ها و قتلها را صادر مي كند بهتر است با فعاليت سياسي همين امروز خدا حافظي كند. اگر دليل تعارفات اصلاح طلبان با خامنه اي را فهميديد دليل مخالفت آنها با همه پرسي يا حفظ مرز بندي اصلاح طلبان مذهبي با ديگر نيروهاي منتقد در اين شرايط را نيز متوجه خواهيد شد.
چهارم. يكي از سازوكارهاي تغيير در نظامهاي سياسي دمكراتيك جمع آوري امضا و سپس تقاضاي رفراندم بر اساس خواست گروهي از شهروندان با رقمي معين است. اين رقم در برخي از كشور ها مثل سوييس در حدود 20 هزار نفر است. بنابر اين اگر نويسندگان قانون اساسي در همه پرسي به عنوان يكي از سازوكار هاي اعمال حق حاكميت ملي جديت داشتند – كه نداشتند- سازوكار آن را نيز تعيين مي كردند. واگذاري همه پرسي به رهبري نظام همانند سپردن وكالت زندانيان سياسي به انصار حزب الله است. اگر گروهي با باز كردن يك وب سايت براي همه پرسي امضا جمع مي كنند در واقع دارند در عمل سازوكاري براي طرح همه پرسي در جوزهء عمومي ارائه مي دهند كه خود نوعي دستكاري در رژيم حقيقي است و بر خلاف قول حجاريان فقط در محدودهء تغيير رژيم حقوقي باقي نمانده اند. البته اين نوع تغيير در رژيم حقيقي از نوع تغييراتي كه اصلاح طلبان درون حكومتي به دنبال آن هستند – مثل فرستادن چند نفر از اعضاي مجمع روحانيون به شوراي نگهبان يا مجمع تشخيص مصلحت - نيست. اتفاقا اگر كليك كردن بر روي يك سايت يا نوشتن يك نام بر روي يك ورقهء راي چيزي را در ايران عوض نمي كند همين اثبات كنندهء استبدادي بودن اين نظام سياسي و لزوم بر اندازي آن است.
پنجم. تصور كنيد كه مشاركتيها و ديگر اصلاح طلبان مذهبي، نيروهاي ملي- مذهبي، جمهوريخواهان، مشروطه خواهان، سوسياليستها و ديگر نيروهاي چپ، روشنفكران لاييك يا عرفي (كه حاتم قادري مسلما نمايندهء آنها نيست) به جاي آيهء ياس خواندن، لاس زدن با هاشمي رفسنجاني براي حفظ چند پست در كابينهء بعدي، دعوت بوش براي حمله به ايران يا حفظ هويت گروهي خويش براي كسب همهء قدرت در رژيم آينده همه بر سر صورت و يك محتوا براي رفراندم يا هر طرح ديگري به توافق برسند. در اين حال نيروهاي پشت سر رفراندم از كليك كنندگان، به بر هم زنندگان توازن قواي موجود و وارد كنندگان فشار بر حكومت تبديل خواهند شد. خامنه اي به جناح اصلاح طلب براي نمايش دمكراسي به غربيها نياز دارد و خروج آنها از حاكميت راه را براي بسياري از فشارها به حكومت باز مي كند، اگر اصلاح طلبان درون حكومتي تحمل دوري چند صباح از قدرت به هر قيمت را داشته باشند. اين امر البته مانع از تداوم فعاليتهاي كند و لاك پشت وار نيروهاي اصلاح طلب نخواهد شد. آري اگر امضا كنندگان بيانيهء رفراندم را تنها بگذاريم طرح انها به يك اطلاعيه كه به زودي فراموش مي شود تبديل خواهد شد. همهء منتقدان رفراندم يا منتقدان اعلام كنندگان رفراندم در اين مقطع – كه هيچ يك طرحي براي خروج از بن بست فعلي ارائه نكرده اند - خود يكي از سي مرغي هستند كه بايد سيمرغ را شكل دهند.