آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
2 فروردین» نیاز به فرهنگ لغت های اصطلاحی، فرهاد سلمانیان17 بهمن» اسطوره و فلسفه، کارل یاسپرس برگردان: فرهاد سلمانیان 15 بهمن» تحلیل زبانی- روانی "بچه مثبت"( plus child)، فرهاد سلمانیان 26 دی» مختصری از تاریخچه نشریات در اروپا، ترجمه: فرهاد سلمانیان 26 دی» نيستي كه هست! در راه پدیدارشناسی ماهواره، فرهاد سلمانیان
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » گرمابه فرشته (گزارش تصویری)، تهرونی » دلم برای عرفات تنگ شده است، بهمن احمدی امويی » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » چتر باز خوش شانس! (ویدئو) سگ جان! داستانکي از فرهاد سلمانیاندیگر رمقی برایش نمانده بود. می شد دنده های سینه اش را شمرد. دست های استخوانی اش را به سختی بالا و پایین می آورد. او را بیرون آوردند. در را بستند تا هواخوری شروع شود
دیگر رمقی برایش نمانده بود. می شد دنده های سینه اش را شمرد. دست های استخوانی اش را به سختی بالا و پایین می آورد. او را بیرون آوردند. در را بستند تا هواخوری شروع شود. آن دخمه نیروی روح و جسم او را از بین برده بود. نمی توانست روی پاهایش بند شود و روی زمین کشیده می شد. بدن نیمه جانش را روی زمین کشیدند و بردند. جسم نحیف را در اتاق روی صندلی نشاندند. مردی مقابل او نشست و شروع به تکان دادن دست ها و لب هایش کرد. برای آن جسم نحیف، آن مرد چیزی بیش از این نبود. به او نگاه می کرد. از میان پلک های نیمه باز فردی را می دید که خاطرات جسم نحیفش را برای او تعریف می کند. سووال هایی می کرد و جوابی نمی گرفت. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||