کدام مطبوعات؟ شورش متن علیه حاشیه روی، فرهاد سلمانيان
آنچه در حال حاضر بیش از هر چیز دیگری ضروری می نماید ارتقای ساختاری مطبوعات و حرکت به سوی سیستمی مدرن و ارتباط شبکه وار آن هاست و این کار جز از درون مطبوعات ممکن نیست
1.
در حال حاضر سمت و سوی مطبوعات غیر اینترنتی که در دسترس عموم است، نه خواست افکار عمومی را تأمین می کند و نه برآیند افکار نخبگان حوزه ی اندیشه است؛ چرا که بسیاری از همین نخبگان و روشنفکران به نشریات تخصصی تر گریخته اند و یا اصولاً کاری با عرصه عمومی ندارند و بسیاری از آن ها نیز در حال حاضر سکوت اختیار کرده انح؛ چرا که در بسیاری موارد موضع گیری دردسرهای خاص خود را دارد.
در حوزه ی مطبوعات، این یکی از آسیب های امروز روشنفکری ماست که درست مانند بزرگان طریقت دیروز و گذشته، علاقه ی چندانی برای ورود به عرصه ی عمومی ندارند و به دلیل احساس شکافی عمیق میان آگاهی خود و افکار عمومی، چنین کاری را بی فایده می دانند و به حاشیه ی سکوت پناه می برند. از طرفی قسمت هایی از همین مطبوعات نیز در حال تبدیل شدن به مناطق حفاظت شده ای هستند که تنها عده ای خاص حق دارند وارد آن ها شوند! علت این بیماری نیز تا حد زیادی اقتصادی است؛ زیرا محدودیت های اقتصادی و سیاست گذاری های موجود در مورد مطبوعات، فعالیت آزاد آن ها را به مثابه ی یکی از ارکان ارتقاء آگاهی های شهروندان محدود می کند. از طرفی نبود فضای نامطلوب موجود و نداشتن حمایت اقتصادی اساسی، تخصصی شدن مطبوعات را – به معنای ارتقاء آن ها برای حضور روشنفکران جامعه – ناممکن می کند. از طرف دیگر به دلیل سیر بعضی از روزنامه ها به سوی مجموعه هایی نیمه بسته، امکان فراهم آوردن زمینه های شکل گیری فضایی برای انعکاس نیازها و افکار عمومی و همچنین مواضع نخبگان محدود می شود.
یکی از مشکلات مطبوعات این است که در بعضی موارد هنوز حتا شکل دموکراتیک و مشارکت طلبانه به خود نگرفته اند تا بتوانیم افکار عمومی را از طریق آن ها نیز ارزیابی کنیم. بعضی از این روزنامه ها بخش هایی برای تلفن ها و نامه های الکترونیکی و عادی مردم اختصاص داده اند و این یعنی دعوت به گفتگو و دست کم در ظاهر نشانی از دخالت دادن خرد جمعی در امور دارد. البته در این بخش هم هنوز ملاحظاتی وجود دارد که بضعی از پیغام های رسیده در آن ها انعکاس نمی یابد.
از طرف دیگر گریز نخبگان به حوزه های تخصصی تر و خوف آن ها از ورود به عرصه ی عمومی و فضای ناامن مطبوعات- جز در برخی موارد معدود- باعث واگذاری کار به افراد آماتوری شده است که نقش مهمی در پیشبرد افکار عمومی ایفا نمی کنند! البته علت این امر در تمامی موارد سیاسی نیست و وجود ملاحظاتی خاص در بعضی از روزنامه ها برای تأمین معیشت روزنامه نگاران و وجود اولویت نامحسوسی به نام "چاپ نوشته های اعضای تحریریه" راه را برای نویسندگان حرفه ای دشوار می کند.
از طرف دیگر مطبوعات ما اصل "ارجاع دائمی مسائل به نخبگان" را به راحتی به فراموشی سپرده اند که این امر تا حدی ناشی از همان "ترس از آگاهی" است، ترسی فلج کننده که در مرحله ی سیاست گذاری، اولویتی به نام ارتقای فکری شهروندان را همراه با تحول روز به روز جامعه و ورود مسائل جدید به عرصه ی عمومی به آسانی نادیده گرفته است.
مشکل دیگری که امروزه مطبوعات را تهدید می کند، همان حرکت به سوی محفلی شدن به دلیل فشار و احساس ناامنی از بیرون و ضعف بنیه ی اقتصادی به مثابه ی عامل فشاری از بطن ساختار مطبوعات است. در این میان یکی از راه های مقابله با بی بنیگی اقتصادی مطبوعات، همان یاری جستن از وبلاگ نویس هاست؛ زیرا این عده مطالب خود را به صورت رایگان در اینترنت منتشر می کنند.
به علاوه مطبوعات بنا به دلایل بسیاری گرفتار خودسانسوری هستند و بنابراین امکان تحقق یکی از اصول اساسی ژورنالیسم، یعنی اطلاع رسانی شفاف در ذات کنش های آن ها وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد، در لفافه و در قالب زبانی استعاری انجام می شود که ابزار مناسبی برای اطلاع رسانی نیست و اصولاً می توان این پرسش را طرح کرد که در فضایی مبهم و غیرشفاف چگونه می توان از اطلاع رسانی شفاف سخن گفت؟
مطبوعات می توانند محلی برای انعکاس افکار عموم مردم هم باشند و پیوسته با رجوع به افکار عمومی، مردم را به مشارکت در بهبود وضع وادارند. در واقع برای دستیابی به مطبوعاتی پویا، حرکت از فرم تک گویی- که فرم غالب گفتمان مطبوعات بوده است– به سوی دیالوگ با خوانندگان ضروری است. مطبوعات باید در قالب گفتگوهای تلفنی یا نامه های عادی و الکترونیکی، حرکتی آرام اما دائمی را در نظر خواهی روزانه، هفتگی و یا ماهانه داشته باشند که البته انعکاس این نظرات یکی از ارکان حرکت به سوی مردم سالاری و در واقع نوعی آموزشی آن است.
با مشارکت نخبگان فکری در عرصه عمومی و مطبوعات، نه تنها افکار آن ها را در مطبوعات خواهیم خواند، بلکه تا حدی انعکاس آن را نیز در بین مردم شاهد خواهیم بود.
به این ترتیب در واقع ما فرم دموکراتیک نظرخواهی در وبلاگ ها را، در قالب انتشار فرم های نظر خواهی و یا انعکاس نامه ها و تلفن های شهروندان در روزنامه ها خواهیم داشت.
همان طور که گفته شد در حال حاضر در بعضی روزنامه ها حرکت از فعالیت فرهنگی به سوی فعالیت اقتصادی را شاهدیم و به برخی علت های آن نیز پیش تر اشاره شد. چنین روزنامه هایی که اولویت فرهنگی را در دستور کار دارند، به تدریج تبدیل به نهادهایی ذاتاً اقتصادی می شوند که دستی در کار فرهنگ هم دارند. در واقع همان محدود بودن حمایت مالی از مطبوعات است که باعث چرخش اولویت ها و زیرساخت های نهاد مطبوعات به سوی گزینه ی مالی می شود. البته این چرخش باعث محفلی شدن مطبوعات برای کسانی است که از این راه امرار معاش می کنند و در نهایت این مجموعه با فاصله گرفتن از اصول روزنامه نگاری آزاد، حرکت به سوی ایجاد "زمینه ای برای خالی نبودن عریضه" را آغاز می کند. شاید باور نکردنی باشد، اما پدیده ی وبلاگ نویسی در ایران تا حد زیادی پاسخی است به مطبوعاتی که نمی نویسند و نمی توانند بنویسند! پاسخی که به عنوان مثال تعطیل شدن نشریه هایی مانند ارغنون آن را اقتضا می کنند.
2.
آنچه در حال حاضر بیش از هر چیز دیگری ضروری می نماید ارتقای ساختاری مطبوعات و حرکت به سوی سیستمی مدرن و ارتباط شبکه وار آن هاست و این کار جز از درون مطبوعات ممکن نیست.
چند درصد از روزنامه های ما همزمان به فن آوری هایی چون ماهواره، اینترنت بدون سانسور و مترجمان همزمان شفاهی و کتبی برای گردش آزاد تحلیل ها و اخبار روز جهان مجهزند و چند درصد از مطبوعات ما مشاوران حرفه ای مرکب از نویسندگان و روزنامه نگاران حرفه ای را در کنار خود دارند؟ آیا اصولاً مطبوعات ما قادر به پرداخت هزینه های لازم برای ارتقای ساختاری خود و داشتن کادری متناسب با چنین امکاناتی هستند؟ و پرسش دیگری که باز مطرح می شود آن است که تا اختیارات لازم به مطبوعات داده نشود، این ارتقاء ساختاری تا چه حد کارآمد خواهد بود؟
اغلب شاهدیم که حتا مهم ترین مقالات روز تنها به شکل خلاصه ای خبرگونه برای خواننده نقل می شود. البته این یک گرفتاری فکری قشر فرهنگی ماست که می خواهد تمام نظریه ها، تحلیل ها و نوشتارهای مهم را خلاصه شده به خورد مخاطب بدهد! این کار نوعی بدعادت کردن خواننده و سطحی پروری مخاطبان را به دنبال خواهد داشت، چرا که خواننده دیگر موضوعی به نام تحلیل را فرموش می کند و از مطالبی که به نظرش پیچیده برسد، فرار می کند. از طرف دیگر اخبار عادی بسیاری روزنامه ها مستقل نبوده و معمولاً برای پر کردن ستون های جانبی از خبرگزاری های مادر داخلی نقل قول می شود که این به نوعی ضعف یک روزنامه است، چرا که باعث دسترسی مخاطب به اخباری تکراری و یکسان می شود. به نظر می رسد که اگر هر روزنامه غیر از اخبار عادی، مطالب جداگانه ومستقل خاص خود را منتشر کند، با تنوع بیشتری روبرو خواهیم بود.
روشن است که تا افکار و خواست های عمومی جامعه دستخوش تحول نشود، نمی توانیم در آن جامعه توقع اصلاح وضعیت را داشته باشیم و البته مطبوعات و رسانه های عمومی از مهم ترین عوامل تغییر ارزش های رایج هستند که در حال حاضر کارکردی مسخ شده دارند.
3.
این سیاست که باید بخشی از دلارهای حاصل از فروش نفت برای آوردن نان به سفره های مردم اختصاص یابد، تنها شروع کار است و مردمی که مدام در چنین جملاتی از آن ها یاد می شود، باید بدانند که چرا آن نان را می خورند و چه شرایطی باعث شده است که آن ها به دلارهای نفتی احتیاج داشته باشند و یا اصلاً به این فکر کنند که چه ظرفیت های پنهان دیگری در زندگی آن ها وجود دارد و چه حقوق دیگری دارند.
البته مطبوعات حرفه ای و اندیشه محور تنها یکی از نهادهایی هستند که می توانند به مطرح شدن چنین پرسش هایی و شاید حرکت در راستای پاسخ آن ها و آگاهی مردم مفید باشند، البته باز هم برای همان مردمی که باید حاصل درآمدهای نقتی را بر سفره های خود حاضر ببینند و طعم آن را بچشند!
4.
به نظر می رسد تزریق بخشی از دلارهای حاصل از فروش نفت برای زنده نگه داشتن حوزه ی بی رمق فرهنگ ضروری و در روند ارتقای ساختاری مطبوعات مؤثر باشد.