کتابخانه حقوق بشر



















جمعه 21 تير 1387

همه دختران وطنم در موقعيت زهرا، ژيلا بنی‌يعقوب

ژيلا بنی يعقوب
با ديدن اين فجايع ديگر دارم به بيهوده بودن زندگی ايمان صد در صد می آورم. گيرم که در مبارزه پيروز شديم، آيا پيروزی ما و فرضاً ايران دموکراتيک فردا، برای پدر و مادر "زهرا"، دختر می شود؟ ژيلا! اين يک مورد است، به قول خود شما "زهرا"های ديگری نيز هستند که کسی نامشان را نمی داند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

www.zhila.net
j.baniyaghoob@gmail.com

چهارشنبه که زنگ موبايلم به صدا در آمد و نام آقای ابوالقاسم بنی يعقوب بر صفحه کوچک گوشی همراهم نقش بست مثل همه اين چند ماه گذشته که نام اين پدربزرگوار راديده ام ،دلم هری ريخت پايين.هروقت زنگ می زند در پی اش منتظر خبری تلخ هستم .خبری در باره انواع و اقسام موانع کوچک و بزرگ بر سر راه رسيدگی به پرونده قتل فرزندش.در همه چند ماه گذشته هربار به من زنگ زده تا غمش را با من تقسيم کند.اما بزرگترين خبر تلخ زندگی اش را از زبان او نشنيدم ،خبر مرگ دخترش را می گويم.که آن زمان اصلا اين خانواده را نمی شناختم.
پيرمرد ديروز با صدايی بهت زده به من خبر از مختومه شدن پرونده فرزند عزيزش داد و گفت :" اصلا بازپرس همدانی حق نداشته برای اين پرونده رای صادر کند ،پرونده در دادگستری تهران است."
نمی دانم پدر رنجديده،نمی دانم که پرونده واقعا در تهران است يا مثل خيلی وقت های ديگر خيلی ها که در مقام دادخواهی و قضاوت نشسته اند به تو دروغ گفته اند.من چطور می تواستم اين را به پدری با آن همه رنج بگويم.
از ديروز که اين خبر را شنيدم صد بار چهره مظلوم پروين خانم ،مادر زهرا در خيالم نقش بسته است ،همان لحظه ای را تصور کردم که مامور ابلاغ دادگستری ،حکم بازپرس همدانی را به دستش داده که در آن نوشته بود:"اصلا جرمی اتفاق نيفتاده است و برای همه متهمان قرار منع تعقيب صادر می شود."
بارها صدای پروين خانم با آن لهجه شيرين شمالی اش توی گوشم پيچيده است که" اصلا جرمی اتفاق نيفتاده است !؟دختر دسته گلم را به بازداشتگاه برديد ،آن هم بدون اينکه حتی حکم بازداشتش را داشته باشيد و چهل و هشت ساعت بعد جنازه اش را تحويلم داديد؟مروت شما کجا رفته است؟ای خدا!دادم را خودت بستان."
در همه ماههای گذشته به خاطر تشابه نام خانوادگی ام با دکتر زهرا بنی يعقوب بارها در برابر اين سوال قرار گرفته ام که زهرای مقتول چه نسبتی با تو دارد؟خواهرت است؟ و من هربا با مکثی طولانی پاسخ داده ام :نسبت ؟اگر منظورتان ا زنظر نسب و خون و پدر و مادر است ؟نه.اگر منظورتان شهر و طايفه و قبيله است ؟پدر و مادر زهرادر همان جايی از سواحل خزر متولد شده اند که پدر و مادر من .اما اصلا خون و نسب و شهر و قبيله چه اهميتی دارد ،وقتی در ذهنم بارها ترانه عزيزم را به جای زهرای عزيز نشانده ام که در رگهای اولی خون پدر و مادر من جريان دارد و در دومی ندارد.بارها ترانه را به جای زهرا نشانده ام.ترانه می توانست به جای زهرا به خاطر عشق روانه زندان شده باشد و بعد فاجعه برايش اتفاق بيفتد.
چند روز پيش برای جشن فارغ التحصيلی ترانه به دانشگاهش رفته بودم.ترانه در لباس فارغ التحصيلی برايم دوست داشتنی تر از هميشه شده بود ،اما خيلی زود شيرينی جشن دانش آموختگی اش با غم آميخته و لبخندم تبديل به بغض و اشک شد.اين بار زهرا را به جای ترانه نشاندم.زهرا را که بارها عکسش را با لباس فارغ التحصيلی ديده ام و بارها در کنار خبرها و گزارش های مربوط به او در کانون زنان ايرانی منتشر کرده ايم.پس از مراسم ترانه هم به من گفت که در ميان انبوه هم دانشگاهی هايش با لباس فارغ التحصيلی ،بارها چهره زهرا را ديده است با همان لباس فارغ التحصيلی پزشکی .هرکدام از دوستانش می توانستند جای زهرا باشند.
مادرم هم از روزی که خبر فاجعه را شنيده است ،صدبار گفته است :می توانست دخترمن باشد.دختر من در شرايط زهرای ازدست رفته.
خانم شيرين عبادی هم وقتی نحستين بار ماجرا را شنيد،اشک در چشمانش حلقه زد و گفت :"می توانست دختر من باشد. دخترم در موقعيت زهرا .دخترم همسن اوست .من وکالتش را قبول می کنم و تاپای جان می ايستم تا خون زهرا يی که مثل دختر خودم است پايمال نشود."
مادرم که همشهری پروين خانم است ،با بغضی که در گلويش می شکند ،می گويد:بميرم برای دل اين مادر.چه کسی می تواند مرهمی برقلب مجروحش بگذارد؟.اصلا چنين مرهمی در آفرينش هست؟مرهم برای مادری که دخترش را به خاطر عشق به قتلگاه برده اند و حالا قاتل هايش را تبرئه کرده اند؟آيا شب می توانند راحت سر به بالين بگذارند؟"
آه!مادر جان چگونه برايت بگويم که حتما راحت سر به بالين می گذارند و خوابی آرام تر از تو دارند ،تو که درد زهرا و همه دختران وطن ات را داری.
اما مادرم می گويد:"نه!دخترم ،آنها نمی توانند راحت زندگی کنند.خون بی گناه بالاخره دامن شان را خواهد گرفت."
مادر جان ،ای کاش همينطور باشد که تو می گويی.
خيلی ها از خواندن خبر مختومه شدن پرونده مرگ زهرا شوکه شدند ،يکی از آنها همکار پزشکش دکتر محمد صابر است که در نامه ای برايم نوشته است:
"نمی دانم چه جور سلامی بايد بگويم که دهانم خشک شده و به ياد ترانهء "آشفته بازار" داريوش افتادم که از سروده های اردلان سرفراز است. بی پرده بگويم دلم می خواد گريه کنم اما اشکهام خشک شدن.وقتی ياد "دکتر زهرا" می آيد توی ذهنم، دائم چهره خواهرانم مجسم می شه برايم.
با ديدن اين فجايع ديگر دارم به بيهوده بودن زندگی ايمان صد در صد می آورم. گيرم که در مبارزه پيروز شديم، آيا پيروزی ما و فرضاً ايران دموکراتيک فردا، برای پدر و مادر "زهرا"، دختر می شود؟ ژيلا!اين يک مورد است، بقول خود شما "زهرا" های ديگری نيز هستند که کسی نامشان را نمی داند. مگر آدم تا چه حد می تواند تحمل کند؟ فرض کنيم اين اتفاق برای يکی از خواهران تنی من بوجود ميامد، آيا من ديوانه به معنای واقعی کلمه نمی شدم؟ اعدام دايی ام (که اتفاقاً او هم پزشک بود) را پشت سر گذاشتم، به قبرهای دسته جمعی در تازه آباد رشت رفتم و عکس گرفتم، خاوران را نتوانستم پيدا کنم، اعلاميه ی شهادت يکی از همکلاسی های دوره دبيرستان را سالها پيش بر ديوار ديدم،تابستان ۶۷ پدرم رئيس بيمارستان رازی رشت بود(تا آنجا که بياد دارم) و از فجايعی که پيش می امد سخن می گفت، سال بعدش سر ناهار قتل دکتر کاظم سامی را مطرح کرد ...... چه دنيای بيهوده ای. خدا شاهد است مرگ بر اين نوع زندگی ارجحيت دارد. مرگم را لحظه شماری می کنم، ميخواهم بروم پيش يارانم، می خواهم از دکتر زهرا بنی يعقوب سئوال کنم که چه بر سرش آمد؟ می خواهم از دايی ام بپرسم آيا در لحظه اعدام ياد سه فرزندش و همسرش بود؟نمی خواهم بذر نا اميدی را بيافشانم اما واژه "اميد" برايم شده يک جوک "
می دانم محمد جان ،حتی اگر قاتلان زهرا در يک دادگاه عادلانه محاکمه و مجازات شوند ،وجود نازنين زهرا هرگز برای پدر و مادر و برادرش بازنمی گردد ،اما پدر زهرا همان روز که به ديدنش در خانه محقرشان در انتهای يکی از محله های جنوب شهر تهران رفته بودم گفت : "من پرونده را تا پای جان پيگيری می کنم تا حالا که زهرای من رفته ،نتوانند اين بلا را برسر زهراهای ديگر بياورند.حالا که فرزند من را کشتند ،نتوانند فرزندان ديگر اين سرزمين را بکشند؟
آيا پدر زهرا در مبارزه اش موفق خواهد شد؟نمی دانم .من فقط می دانم همه دختران سرزمينم می توانستند و می توانند جای زهرا باشند.


* اين مطلب در "ما روزنامه نگاريم" ،وب سايت شخصی ژيلا بنی يعقوب نيز منتشر شده است.

دنبالک:


فهرست زير سايت هايي هستند که به 'همه دختران وطنم در موقعيت زهرا، ژيلا بنی‌يعقوب' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008