در همين زمينه
27 مهر» "آنکه يافت می نشود"، به مناسبت تقارن با شب قدر، حسين ميرمبينی30 تیر» نگاهی به کتاب خاطرات يک نجات يافته از بهائيت! سروش حقايق 31 خرداد» "همایش" آشتی و گفتگوی ادیان در ایران، ه. مهرپور 14 خرداد» متن سوريايی - آرامی قرآن، مروری بر جديدترين يافته قرآن پژوهی، بنفشه رها 14 آبان» ... و اما رؤيت هلال، حسين شريعتمداري، کيهان
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» احمدینژاد عروسکی در دست سپاه، عطاالله مهاجرانی (روزنامه الشرقالوسط - ترجمه العربیه فارسی)
» آيا محمد نوریزاد زنده است؟ کلمه » زنان تاجیک اجازه رقص در کنسرت بنیامین را نیافتند (ویدئو)، بی بی سی » متن پيام نوروزی زهرا رهنورد؛ مطالبات ما بايد تحقق پيدا کند، کلمه » مرد برتر ازدواج! (کاریکاتور)، خبرآنلاین » اولين عكس از محسن ميردامادی در مرخصی نوروزی » جعفر پناهی: دوست دارم زندگی من شبيه ديگر زندانيان سياسی ادامه پيدا کند، فرهنگسرای پويا » کروبی: چطور حرفهای شاه نادرست بود اما حرفهايی که با همان منطق از زبان شما گفته میشود درست است؟ سحامنيوز روش برخورد پيامبراسلام(ص) با مخالفان وديگرانديشان سياسي، شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي، ترجمه مجيد حبانيبسم الله الرحمن الرحيم آنچه را كه منافقين از نقش ها و مداومت بر توطئه هاعليه حركت اسلام و رهبري پيامبر (ص) داشتند از تصور خارج است . حتي فقط يكي از اين نقش ها ويا توطئه ها كافي بود تا پيامبر (ص) ضربات قاطعي برسران يا پيروان آنها وارد كند. بزرگان صحابه چندين بار به او پيشنهاد كردند تا با استخدام نيرو جلوي منافقين را بگيرد. آياتي نيز در قران در افشاي توطئه هاي منافقين ومحكوم كردن تحر يكات آنها عليه اسلام ومسلمين ولزوم بكارگيري احتياط و جهاد عليه آنها نازل شده است كه به پيامبر(ص) دليل و توجيه كافي براي قلع و قمع كردن آنها چنانچه بخواهد داده است.( اي پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن وبر آنها سخت بگير ،آنها جايگاهشان جهنم است وفرجامي بسي بد است.-توبه 73 ) و همين متن دو باره در سوره –تحريم آيه 9 تكرار شده است. آنچه كه انسان را به تعجب وا ميدارد سعه صدر پيامبر(ص) درعظمت تحمل تمام بد كرداريهاي خطرناك و توطئه هاي دشمنانه آنها است. با آنها با حوصله زياد و بردباري عميق برخورد كرد،وبا آنها سياست جذب را بكار گرفت كه ميتوان آنرا در موارد زير مشاهده نمود. اولا- از بكارگيري زور و عنف خودداري كرد. با تمام تحريكات و جرائمي كه مخالفين مرتكب ميشدند ،پيامبر(ص) هرگز با آنها بعنوان دشمن جنگي برخورد نفرمود، كسي از آنها را نكشت ، كسي از آنها را زنداني نكرد ، كسي از آنها را شلاق نزد و كسي از آنها را تبعيد ننمود، تحقيق گرمعروف اسلامي- محمد عزه دروزه - تاكيد ميكند كه رواياتي موثق يافت نميشود كه پيامبر (ص) منافقين را بعنوان دشمن جنگي به حساب آورده باشد يا با آنها مانند دشمن چنگي برخورد كند، و يا دستور قتل آنها يا سرانشان را بخاطر نفاقشان و يا بدليل موضعگيريهاي زيادي كه در آيات قران ذكر شده است صادر كند . آياتي كه نشانگر نمونه هاي زيادي از آزار و اذيت و توطئه و استهزاء به خدا و پيامبروآيات خدا و تباني به گناه ونافرماني از پيامبرو ايجاد اختلال در امر جهاد و ايجاد فتنه ها واشاعه فحشا بين مسلمانان و تعرض ومزاحمت به زنان مسلمان وحتي زنان پيامبرو همكاري با وجاسوسي براي دشمنان اسلام ميباشد. پيامبر(ص) آيات نازل شده در مورد منافقين را هشداري وارشادي براي خود تلقي فرمودند ودرعمل براي خود اختيار انتخاب روش برخورد متناسب با مصلحت اسلام قراردادند. بعضي از آيات نيزمشروط بوده اند مانند ( اگر توبه كنند براي آنها بهتر است – توبه 74 ) و (اگر منافقان دست از كار خود برندارند –احزاب 60 ) و ( هرگاه از اين كار سرباز زنند ، آنها را اسير كنيد وبه قتل برسانئد –نساء89 )و ديگر آيات. ثانيا – هيچ حقي از حقوق آنها را سلب ننمود. آنها از تمام حقوق شهروندي مانند همه مسلمانان برخوردار بودند، ورودشان به مساجد آزاد بود ، در امور مربوط به مسلمانان اظهارعقيده ميكردند و از بيت المال سهم كامل خودرا از غنائم جنگي وعطايا دريافت ميكردند. ثالثا – و بالاتر از آن پيامبر (ص) نيكي و احسان در حق آنها مبذول مي فرمود و با آنها به مدارا برخورد ميكرد و آنها را مشمول عظيم اخلاق خود مي فرمود.. براي بررسي سياستهاي پيامبر(ص) و روشن نمودن افق هاي آن به بعضي از برخوردهاي بي نظير ايشان كه در تاريخ ثبت شده است مراجعه مي كنيم
هنگاميكه منافقين تمرد نظامي را رهبري ميكردند. در غزوه (جنگ) احد هنگاميكه نيروهاي مكه براي هجوم به مدينه حركت كردند تا انتقام شكست خودرا در جنگ بدر بگيرند وپيامبر(ص) در مدينه مردم را جمع كرد تا باآنها در مورد جنگ كفار مكه مشورت كند ، اكثريت پيشنهاد دادند كه مسلمانان به استقبال لشكر كفار بروند وخارج از مدينه با آنها روبرو شوند. پيامبر نظر اكثريت را پذيرفت ومسلمانان را به خروج دعوت كرد. عبدالله ابن ابي سركرده منافقين با خروج از مدينه مخالفت كرد وگفت كه مدينه را سنگر بندي كنيم وبا دشمن همينجا روبرو شويم، ولي باوجود اين همراه لشكر اسلام كه تعداد آن يكهزار نفر بود ازمدينه خارج شد. در وسط راه عبدالله ابن ابي تصميم گرفت كه برگردد واز لشكر بيرون رفت ،سيصد نفرهمراه او از لشكر بيرون آمدند ، و اين نمونه عيني يك تمرد بر عليه فرماندهي نظامي در هنگام جنگ است ، اصحاب آنها را نصيحت كردند كه اينكار ضربه بر روحيه لشكر وارد خواهد كرد،عبدالله ابن عمروابن حرام به آنها گفت كه خدا را بياد بياوريد و پيامبر وقوم خودتان را هنگام مصاف بادشمن تنها نگذاريد، آنها باين حرفها توجه نكردند. بعضي از مسلمانان پيشنهاد كردند كه اقدام تنبيهي عليه اينها وتمردشان صورت گيرد، ولي پيامبر(ص) تمردآنها را نديده گرفت و به مسير خود براي روبرو شدن با دشمن ادامه داد. يك بار ديگر در غزوه تبوك دوباره همين نقش را تكرار كردند . هنگامي بود كه پيامبر(ص) لشكر خود را براي رويا روئي با تجاوزات و خطرهائيكه در مرزهاي جزيره العرب با روم از طرف مسيحيان بر مسلمانان وارد ميشد بسيج مي نمود، تا به رومي ها كه قصد داشتند جزيره العرب را اشغال واسلام را نابود كنند درس عبرتي بدهد. و اين بزرگترين لشكري بود كه پيامبر تدارك ميديد، تعداد نفرات آن سي هزار جنگجو و در تابستاني بسيار گرم صورت مي گرفت و در سالي كه نعمت ها اندك بود ، وبهمين دليل آن غزوه را غزوه عسرت نام نهادند. پيامبر(ص) سخت تلاش نمود كه لشكريان را از نظر رواني آماده براي طي مسير طولاني مدينه تا شام و دفاع از اسلام ومسلمانان بكند. دربرابر منافقين به ايفاي نقش كاملا متضاد شروع كردند ولشكريان را از طول راه و كمي آذوقه وبرتري دشمن مي ترساندند،وباعث شدند كه تعدادي از واحدها انصراف پيدا كرده لشكر را ترك گفتند. نقش عمده در اين امر از آن مجد ابن قيس از سران منافقين بود كه براي سرپوش نهادن بر نقش خائنانه خود نزد پيامبر(ص) آمد و تقاضا كرد كه به اواجازه بدهند كه در مدينه بماند ، پيامبر به اواجازه داد. پسرش عبدالله كه از مسلمانان مؤمن بود پدر را مورد عتاب قرار داد ،پدرش گفت كه مرا چه و اين سفر طولاني در اين هواي گرم با كمي آذوقه ومصاف با روميان ، بخدا من حتي در خانه خودم از دست روميان احساس امنيت نمي كنم ، و رو كرد به اقوام خود از بني سلمه وآنها را بر تمرد تشويق نمود. عبدالله درلشكر اسلام ماند در حاليكه جماعتي زياد با مجد ابن قيس از لشكر جدا شدند . وقتيكه به مدينه رسيد گفت كه محمد فكر ميكند كه جنگ با روميان آسان است؟ بخدا قسم انگاركه شكست محمد واصحاب او را اسير وبه زنجير بسته ميبينم. پيامبر( ص) هيچ تصميمي بر عليه آنها نگرفت وحتي يك كلمه گله وعتاب ازپيامبر(ص) شنيده نشد.
آيجاد فتنه و اهانت به پيامبر(ص) در سال چهارم هجرت موقعي كه لشكر اسلام در ماه شعبان از غزوه بني المصطلق برمي گشتند نزاعي بين دو نفر از مسلمانان بر سر آب پديد آمد ، يكي از آنها ازمهاجرين ودومي از انصار بود ، هركدام از آنها فرياد زد و ازياران خود (همانگونه كه در زمان جاهليت عرف بود) كمك خواست . پيامبر(ص) چون از اين جريان خبردار شد فورا به محل حادثه آمد واز ماجرا اظهار نا رضايتي كرده گفت كه اين كارمال زمان جاهليت است واز تظر اسلام مردودميباشد . پس از اين مرد انصاري كه مورد ضرب قرار گرفته بود از حق خود تنازل كرد و قائله خاتمه يافت . عبدالله ابن ابي چون اينرا شنيد، فرصت را مغتنم شمرد تا بين مهاجرين و انصارفتنه بر پا كند، لذا گفت كه در عمرم روزي به اين ذلت نديدم ، آنهارا در شهر خود راه داديم تا تعدادشان زياد شد وحالا براي ما ايجاد مزاحمت ميكنند ، راست گفته اند كه اگر سگت را زياد فربه كني تورا گاز خواهد گرفت . وقتيكه به مدينه برگشتيم آنها و رهبرشان را ذليل از مدينه خارج خواهيم كرد (آنها ميگويند - وقتيكه به مدينه بازگشتيم عزيزان ذليلان را بيرون خواهند كرد....منافقون 8 ) . ودر روشن كردن آتش دشمني نسبت به مهاجرين دردل انصار همت كرد، به اهل مدينه ميگفت كه اين بلا را خودتان بر سر خود آورديد، شما آنها را در شهرتان سكونت داديد و اموال خود را با آنها قسمت كرديد ، بخدا اگر ازكمك به آنها خودداري ميكرديد از شهر شما بيرون ميرفتند. ولي شما او ويارانش را ياري داديد و حتي براي او جنگيديد و فرزندان خود را يتيم كرديد وشما كم شديد و آنها تعدادشان بيشتر شد.(آنها كساني هستند كه ميگويند به افرادي كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند ،در حاليكه خزائن آسمانها و زمين از آن خدا است، ولي منافقين نمي فهمند– منافقون 7 ).مسلمانان چون از اين گفتار هاي مسموم كننده خبردار شدند عمر ابن الخطاب گفت يا رسول الله اجازه بده تا گردن عبدالله ابن ابي منافق را بزنم، پيامبر مخالفت كردو گفت نميخواهم مردم بگويند محمد ياران خود را ميكشد. عمر گفت اگر نمي خواهي يكي از مهاجرين اورا بكشد اجازه بدهيد يكي از انصار را مامور كشتن او كنم، پيامبر باز مخالفت كرد و گفت كه كشتن او موجب ناراحتي افراد قبيله او خواهد شد. عبدالله فرزند عبدالله ابن ابي كه مؤمني خالص بود نزد پيامبر آمد وگفت شنيدم كه شما قصد كشتن پدرم را داريد چناجه واقعا ميخواهيد اورا بكشيد مرا امر كنيد تا سر اورا برايتان بياورم ، خدا ميداند كه در قبيله ما فرزندي نيست كه نيكي در حق والدينش را بيش از من رعايت كند، ولي ميترسم كه كسي ديگري رامامور كشتن او بكنيد ومن نخواهم توانست قاتل پدرم را زنده ببينم و اورا بكشم ، در آن وقت مسلماني را بخاطر يك كافر كشنه باشم و به جهنم بروم. پيامبر فرمود كه نه اينكه فقط قصد تداريم اورا بكشيم بلكه بااو با مهرباني برخورد ميكنيم ومادام كه در بين مااست با او نيكو معاشرت ميكنيم.
پذيرفتن شفاعت در حق خائنين. يهود بني قينقاع خانه هايشان داخل مدينه بود ، پيامبر با آنها پيمان صلح بست كه تا مادام كه به مسلمانان آزار نرسانند وبه دشمنان آنها كمكي نكنند در پناه امن اسلام خواهند بود. يهوديان چندين بار پيمان شكني كردند و مسلملنان را اذيت ميكردند ، پيامبر(ص) آنها را نصيحت ميكرد و از نتيجه آزار آنها را برحذر ميداشت ، ولي آنها ادامه ميدادند وخود را براي حمله به مسلمانان آماده ميكردند، پيامبر(ص) قلعه آنها را محاصره كرد ،آنها در درون قلعه سنگربندي كرده و راضي به تسليم نشدند. پيامبر دستور داد كه محاصره را ادامه دهند. بعد از پانزده روز محاصره حاضر به مذاكره شدند. عبدالله ابن ابي كه پيروز شدن بني قينقاع را پيش بيني ميكرد ، وقتيكه ديد كه تسليم مسلمانان شدند اميدش نااميد شد ولي از پيامبر تقاضا كرد كه نسبت به آنها عفو عمومي اعلام كند، جون آنها در زمان جاهليت همپيمان قبيله او بودند.پيامبر(ص) به او اعتنا نكرد. عبدالله ابن ابي دست خود از چاك زره پيامبر داخل كرد وكشيد تا پيامبر به او توجه كند، پيامبر به او گفت زره را رها كند ،.وقتيكه رها نكرد صورت پيامبر(ص) آشفته شد وبا تندي تكرار كرد زره را رها كند، ابن ابي گفت بخدا تا آنها را نبخشي رها نمي كنم . پيامبر(ص) به گفت كه آنها بخشيدم و آزادند كه از مدينه بيرون روند.
برانگيختن يهود بر عليه مسلمانان وجاسوسي براي آنها پس از كشف توطئه يهوديان بني النضير براي كشتن پيامبر(ص) ، پيامبر از آنها خواست كه از مدينه خارج شوند، و براي مقابله با آنها( در صورت تمرد) شروع به تدارك محاصره آنها نمود ، عبدالله ابن ابي همراه با تعدادي از منافقين از قبيله بني عوف شروع به نامه نگاري با بني النضير كردند. دريكي از نامه ها ابن ابي نوشته بود – محمد عازم حركت بسوي شما است ،پس احتياط لازم را اتخاذ كنيد، اموال خود را به داخل قلعه هايتان ببريد ، وبراي جنگ با او بيرون آئيد ، از او نترسيد چون تعداد شما زياد است وآنها گروهي كوچك هستند با اسلحهء بسيار اندك. ما هم به شما كمك خواهيم كرد. قران در اين باره ميگويد(آيا منافقان را نديدي كه پيوسته به برادران اهل كتابشان كه كافر شده اند ميگويند – هر گاه شمارا از وطن بيرون كنند ما هم با شما بيرون خواهيم رفت وهرگز حرف كسي را در مورد شما نمي پذيريم واگر با شما جنگيدند ما ياريتان خواهيم كرد.خداوند شهادت مي دهد كه آنها دروغ ميگويند.) پيامبر(ص) با اطلاع از خيانتهاي منافقين هيچ اقدامي عليه آنها بعمل نياورد.
توطئه براي قتل رسول خدا(ص) پس از پيروزي عظيم لشكريان اسلام در غزوه تبوك منافقين،توطئه چيدند كه پيامبر(ص) را در مسير بازگشت بكشند . نقشه آنها اين بود كه در يكي از بلندي هاي راه كه مرتفع باشد در دل شب كمين كنند و شتري را كه پيامبر(ص) برآن سوار بود بترسانند تا پيامبر را از پشت خود به دره پرت كند ومرگ اورا طبيعي جلوه دهند. پيامبر از اين موضوع خبردار شد و لشكر را امر كرد كه از طريق دره از آن منطقه عبور كند ،وخود به اتفاق سه نفر از مسير كوهستاني عبور كرد. متافقين كه براي اجراي نقشه خود دويست نفر آماده كرده بودند بمشاهده تغييرات حاصل شده در مسير لشكر اسلام خود نيز نقشه را تغيير دادند وبراي انجام ماموريت فقط سيزده نفر در كمين پيامبر گذاشتند . پيامبر كمينگاه آنها را كشف كرد و همراهان خود كه ارشدآنها حذيفه ابن اليمان بود امركردكه به سيزده نفرحمله كنند، منافقين فرار كردند و در درون لشكر اسلام خود را قاطي نمودند. پيامبر(ص) حذيفه را به آنچه آنها قصد داشتند انجام دهند خبرداد و اسامي سيزده نفر را هم به او گفت ولي فرمود كه اين موضوع را فاش نكند.حذيفه گفت يا رسول الله فرمان قتل آنها را صادر نميكني ؟ پيامبر (ص) فرمود كه هرگز ميل ندارم كه يارانم را بكشم . وقتيكه اسيد ابن حضير رئيس قبيله بزرگ – اوس- خبردار شد نزد پيامبر(ص) آمد وگفت يا رسول الله دستور بدهيد يك نفر از هر شاخه از قبيله آن شخص از آن شاخه را كه در توطئه شريك بود بكشد ، چون چنين كساني نبايد زنده و آزاد باشند . آگر هم مايل باشي اسم آنها را بمن بگو تا شخصا آنها را بكشم وسر آنها برايت بياورم. پيامبر(ص) فرمود كه نمي پسندم بگويند كه محمد پس از پيروزي بر مشركين شمشير خودرا متوجه ياران خود كرد. اسيد گفت آنها كه ياران شما نيستند . پيامبر(ص) فرمود آيا آنها شهادت – لا اله الا الله ـ را نمي گويند؟ گفت آري ولي اينها كه شهادتشان قبول نيست. پيامبر (ص) فرمود آيا اينها به پيامبري من شهادت نمي دهند؟ گفت آري ولي شهادت آنها قبول نيست. پيامبرفرمود كه خداوند به من اجازه كشتن كساني كه اين دو شهادت راگفته باشد نداده است.
وفات عبدالله ابن ابي. بعد از غزوه تبوك حاكميت اسلام استحكام و قدرت منافقين كاهش زيادي يافت ، ولي پيامبر(ص) در مدارا ونيكي نسبت به منافقين ادامه داد . سركرده منافقين عبدالله ابن ابي مريض شد و به بستر مرگ افتاد، پسرش عبدالله نزد پيامبر(ص) آمد وگفت يا رسول الله پدر و مادرم فدايت باد، اگر از پدرم عيادت نكني براي قبيله ما در ميان قبائل عرب سرافكندگي بزرگ خواهد بود. پيامبر(ص) دعوت عبدالله را اجابت كرد و به عيادت پدرش رفت، پيامبر(ص) درحالي بر او وارد شد كه جماعتي از منافقين نزد او بودند ، واو نزديك به مرگ بود . پسرش عبدالله گفت يا رسول الله برايش استغفار كن ، پيامبر(ص) برايش استغفار كرد. عمر گفت يا رسول الله مگر خدا ترا از استغفار كردن براي اومنع نكرد؟ پيامبر نشنيده گرفتند. عمر دوباره سئوال خود را تكرار كرد. پيامبر(ص) فرمود كه به من حق انتخاب داده شد ومن انتخاب كردم، خداوند فرمود (چه براي آنها استغفار كني وچه نكني...توبه 80 ) . مرض عبدالله ابن ابي بيست روز طول كشيد وپيامبر در اين مدت اورا عيادت ميكرد، در روزيكه در آن مرد پيامبر (ص) بر وارد شد درحليكه سخت جان مي كند ، به او گفت چندين بار ترا از دوستي با يهوديان منع كردم . ابن ابي جواب داد كه سعد ابن زراره از آنها متنفر بود تنفرش به چه دردش خورد؟ سپس گفت يا رسول الله الان وقت گلگي نيست الان هنگام مرگ است، اگر من مردم تو بر غسل دادن من حاضر باش ، پيراهنت را به من بده ، پيامبر پيراهن بالاي لباسش را از تن درآورد وبه او داد ، ابن ابي گفت اين نه، آن پيراهني را كه بدن ترا لمس ميكند . پيامبر آن پيراهن را به او داد. ابن ابي گفت برجنازه من نماز بخوان وبرايم طلب بخشش كن . وقتيكه مرد پيامبر(ص) در غسل وكفن كردن او حاضر شد وجنازه اورا گذاشتند و پيامبر آماده نماز خواندن شد، در اين هنگام عمر ايستاد و گفت آيا بر عبدالله ابن ابي نماز ميخواني درحاليكه در روز فلان جنين گفت وجنان كفت، ودر روز فلان جنين گفت وچنان گفت ، وتمام موضعگيريهاي او را يادآور شد. پيامبر(ص) تبسم كرد وگفت اي عمرارام باش به من اختيار انتخاب داده شد و من انتخاب كردم، واگر ميدانستم كه اگر بيش از هفتاد بار استغفار كنم خدا اورا خواهد بحشيد استغفار ميكردم.اشاره به اين آيه( چه براي آنها استغفار كني و چه نكني ،اگر هفتاد بار برايشان استغفاركني خدا آنها را نخواهد بخشيد، جون آنها خدا وپيامبرش را انكار كردند وخداوند جماعت فاسق را هدايت نمي كند.توبه80 ) بعد از اينكه افراد قبيله او برخورد پيامبر(ص) را با ابن ابي ديدند هزارنفر مسلمان شدند. اين اندكي بود از عظيم مكارم اخلاق نبوي در برخورد با مخالفين سياسي و ديگر انديشان .. ترجمه مجيد حباني از نوشتار شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||