پنجشنبه 7 مهر 1384

هشدار! ایران در خطر است، ایران را دریابیم، احمد پناهنده

نگاهی به بحران اتمی ِ جمهوری اسلامی

مدتی است که فناوری انرژی هسته ای جمهوری اسلامی در تداوم عدم شفاف سازی خود به یک بحران جهانی تبدیل شده و اعتماد جهانی را نسبت به عملکرد دزدانه و مخفی خود کدر کرده و جهان آزاد را به چالش طلبیده است. زیرا جمهوری اسلامی در چهارچوب قوانین آژانس بین المللی، همکاری شفاف، علنی و اعتماد سازی را رعایت نکرده است و سالهای متمادی، بطور مخفیانه جهت غنی سازی اورنیم 235 با درصد بالا و غیر متعارف، دانش فناوری و تکنولوژی اش را از کشورهایی مثل پاکستان، روسیه، کره شمالی، چین و حتی کشورهای جهان غرب بطور قاچاق و با هزینه هنگفت از کیسه مردم ایران و بدون مشورت با آنان خریداری کرده است. تا بتواند دور از نگاه مجامع آزاد جهانی به ساختن سلاح مخرب و کشتار جمعی ِ هسته ای اقدام کند و با این عمل، عمر ننگین و ویرانساز خودشان را بیمه کنند، مردم را به گروگان بگیرند و از جهان آزاد باج خواهی کنند. دلیل اینکه این سوء ظن نسبت به جمهوری اسلامی مبنی بر ساختن سلاح اتمی، افزون شده است، این است که اگر جمهوری اسلامی، غنی سازی اورانیم 235 را فقط جهت تولید انرژی الکتریکی ( برق ) و یا به زبان دیگر جهت استفاده صلح آمیز می خواست، چرا بطور علنی و با نظارت آژانس بین المللی اتمی چنین غنی سازی را انجام نداده است و اقدام به ساختن نیروگاههای مخفی کرده است؟ اگر غنی سازی اورانیوم 235 را برای استفاده صلح آمیز جهت تولید الکتریسیته می خواست، چرا اقدام به ساختن رآکتوری کرد که با آب سنگین کار می کند؟ در حالی که برای تولید الکتریسیته از طریق شکافتن اتم اورانیوم 235 می توان از رآکتور آب سبک هم استفاده کرد که در آن اورانیوم غنی شده 235 به میزان 4 درصد کافی است. و امروز جهان آزاد بویژه کشور آلمان با چنین رآکتوری، برق تولید می کنند. بنابراین استفاده از رآکتور آب سنگین نمی تواند هدفی جزء تولید سلاح اتمی داشته باشد. هموطنان عزیزم باید توجه داشته باشند که فرق بین آب سبک و آب سنگین در این است که آب سنگین دو نوترُن (نترون یا نویترون) بیشتر دارد و مکانیزم شکافتن هستهء اورانیم 235، با بمباران همین نوترُنها ایجاد می شود. بنا براین چنین سوء ظنی حق مجامع بین المللی و آژانس اتمی است که به جمهوری اسلامی اعتماد نداشته باشند. زیرا تاکنون سعی کرده اند با مخفی کاری و دروغ و شانتاژ، آنچه را که آژانس بین المللی ممنوع کرده است، انجام دهند.
تا امروز این بازی موش و گربه بین جمهوری اسلامی و آژانس بین المللی اتمی ادامه داشته است و طبق اظهار نظر مقامات رژیم جمهوری اسلامی، این بازیها تاکنون فرصت طلایی نصیب آنها کرده است و توانسته اند به فناوری اتمی جهت تولید اورانیوم غنی شده برای تهیه چرخه سوخت و سپس سلاح اتمی دست یابند. رسیدن به این مرحله از فناوری هسته ای را بایستی در سهل انگاری و مماشات کشورهای اروپایی و آژانس بین المللی اتمی تلقی کرد که برای اهداف کوتاه مدت در زمینه اقتصادی و وصل و پینه کردن مسائل داخلی خودشان از طریق گرفتن امتیازات اقتصادی از جمهوری اسلامی، دست رژیم را برای رسیدن به این مرحله باز گذاشته اند.
طبیعی است که فناوری صلح آمیز از انرژی هسته ای جهت تولید الکتریسیته و استفاده در محدوده پزشکی، کنسروکردن مواد غذایی و...درهمین زمینه ها، حق هر کشور و دولتی است و کسی نباید مانع دست یابی به چنین فناوری شود. در کنار این حق طبیعی برای دولتها، این حق هم برای مجامع آزاد جهانی و بویژه مردم آن کشور، طبیعی است که مانع استفاده نادرست، قهرآمیز و ویرانگر حرث و نسل از این فناوری شوند. حال با این توضیحات باید دید که آیا رژیم جمهوری اسلامی این حق دوطرفه را رعایت کرده است؟
به گواهی اخبار متشرشده تاکنون و افشای عملیات مخفی کاری رژیم جمهوری اسلامی، روشن گردیده است که جمهوری اسلامی تمامی قوانین و اخلاقیات فی مابین بین المللی را زیر پا گذاشته و از حق خود فرا رفته و حقوق دیگران را نقض کرده است. بطوریکه امروز به یک خطر بالقوه جهانی تبدیل شده است.
پر واضح است که اگر جمهوری اسلامی، یک رابطه معقولی با جهان آزاد داشته باشد، احتیاج ندارد که بطور مخفیانه دنبال تکنیکی برود که از نظر آژانس بین المللی اتمی ممنوع شده است. فراموش نکنیم که سنگ بنای همین رآکتور اتمی بوشهر در نظام پادشاهی گذشته گذاشته شده بود و کشور ایران از همکاری بی نظیر و بی دریغ کشورهای بزرگ صنعتی برخوردار بود و دلیلی نداشت که بطور مخفیانه با کشورهای توتالیتر، گدا و گرسنه ای چون چین، روسیه و کره شمالی نرد عشق وطن فروشی ببازد. این را هم بیفزایم که اصولاً مخفی کاری همواره در سرشت و نهاد کشورهای دارای ایدئولوژی تک صدایی تنیده شده است که به هیچ معیار بین المللی پای بند نیستند. زیرا مشروعیتشان برخواسته از رأی آزاد مردم کشور خودشان نیست و در کشورشان کمترین عناصر دموکراسی و یا میدان برای نهادهای مدنی وجود ندارد ویا جایی ندارد. به همین خاطر نیازی ندارند که به مردمشان پاسخ گو باشند. رابطه شان یا با خدا است و یا به عقده های درونی و خوی ضد انسانی خودشان که جزء به فرد و کیش شخصیت خود نمی اندیشند.
امروز کافی است در این باره به کره شمالی بنگرید. این کشور هم اکنون در کجای جغرافیای جهان قرار دارد؟ کشوری است متروک، مرده، بسته و ضد انسانی که برای بقای رهبرش حاضر است تمامی شبه جزیره کره را در آتش خشم کور خود بسوزاند. حال سئوال این است که عقد اخوت بستن با چنین کشورَ سراسر زیان و کینه و خشم، نشان نمی دهد که ما هم از آن جنس هستیم و به هیچ معیار بین المللی پای بند نیستیم و حاضریم برای بقای سید علی و ملا حسنی و مصباح یزدی و...کشور ایران را به آتش بکشیم؟ نگوئید نه! زیرا بنیان گزارتان، خمینی در جنگ هشت ساله ایران و عراق مگر نگفته است تا " خشت آخر" از اسلام و نه از ایران دفاع می کنیم؟ پر واضح است که منظور از اسلام، افکار پوسیده خودشان بود که بنام اسلام به خُرد عوام الناس می دادند. بنابراین پناه بردن به این کشورها و اعمال فشار کردن از طریق آنها به جهان آزاد، مطمئناً دردی از دردهای بی درمان شما دوا نمی کند. تاریخ نشان داده است که کشورهایی مثل چین و روسیه، شکمی فراخ و گرسنه دارند و با کوچکترین امتیاز اقتصادی، در دهانشان آب جاری می شود. به عبارت دیگر قابل خریدن هستند. ملاحظه می کنیم که جمهوری اسلامی امروز برای رهایی از این بحران، به ریسمانی چنگ زده است که تاریخاً پوسیده بوده و هست و هرکشوری که در اردوگاه آنها دخیل بستند، همگی با ذلت و خواری از صحنه قدرت حذف شدند.
آلمان شرقی، رومانی، کوبا، کره شمالی، ویتنام، عراق، مصر ناصر و...نمونه های سوخته تاریخی هستند که به امامزاده لنین، استالین و مائو دخیل بسته بودند و دل در گرو شعارهای صد من یک غاز داده بودند. این قلم مطمئن است که سرنوشت جمهوری اسلامی جدای از کشورهای ذکر شده نیست. زیرا این منطق تاریخ است که فناء شدن کشورهای غیر منطبق با جوامع آزاد را در سینه خود حک کند تا درس عبرتی شود برای آیندگان. زیرا امروز جهان پس از فروپاشی بلوک شرق، نظم نوینی را طلب می کند که لیبرالیسم – دموکراسی حرف اول را می زند و اقتصاد جهانی به سمت ایجاد فرصت مساوی برای همگان پیش می رود که در آن هر که خلاق تر و لایق تر باشد، جذب کار می شود. بنابراین جا دارد که ما ایرانیان در این حرکت شکوهمند و در عین حال شور انگیز جهانی همراه باشیم و منافع عالیه ملی مان را پاسداری کنیم. پر واضح است که رسیدن به این هدف بزرگ ما را ناگزیر می کند که سد پیشرفت کشورمان را از جلوی پا برداریم. و این مهم میسّر نمی شود، مگربا اتحاد تمامی نیروهای آزادیخواه که دل در گرو نجات ایران دارند.
و اما چرا امروز هر حرکت جمهوری اسلامی زیر ذره بین قرار گرفته است؟
دلیلش روشن است. زیرا رژیم جمهوری اسلامی برای بقای حکومت خود که به لحاظ داخلی کوس عدم مشروعیت اش به صدا درآمده است و مردم شریف و آزاده ایران در سه انتخابات پیاپی به تمامیت رژیم با صدای بلند یک " نه " گوش خراش گفتند و به لحاظ خارجی و منطقه ای، بدلیل صدور تروریسم در سطح جهان و حمایت از عناصر و سازمانهای تروریستی مثل زرقاوی، بن لادن، ملاعمر، جهاد، حماس و حزب الله در منطقه و ایجاد مانع در طرح صلح خاورمیانه بین اسرائیل و فلسطین، کینه شتری و کور نسبت به کشور اسرائیل، دخالت در امور داخلی عراق و برهم زدن نظم آن بوسیله عملیات تروریستی و حمایت بی دریغ از تروریستهای عراق، ترور شخصیت های مخالف جمهوری اسلامی درسطح جهان و...احتیاج به یک بحران جهانی دارد تا از این طریق بتواند جهان آزاد را به چالش بطلبد و مردم به پاخواسته، عاصی و ناراضی داخل ایران سرکوب کند. بنابراین برای خروج از این معضل داخلی و خارجی بحران آفرینی می کند تا از این طریق بتواند با سرشاخ کردن کشورهای دارای حق وتو و سر شاخ شدن با مجامع بین المللی، مسائل داخلی را که نقش تعیین کننده در سرنگونی اش دارد، مهار کند. طبیعی است که برای ایجاد چنین بحرانی بایستی آن را در انظار داخلی مشروع جلوه دهد و آن اینکه حق استفاده از انرژی اتمی و فناوری آن طبق معادهء ان. پی. تی از حقوق طبیعی جمهوری اسلامی است. طرح چنین ایده ای با تبلیغات کور و کر کننده در ایران و روشن نکردن مقاصد خود برای مردم، سبب می شود، بخشی از مردم ناآگاه را به دنبال خودشان بکشانند و از این طریق در مقابل جوامع آزاد جهان قدرت نمایی کنند. به عبارت دیگر با گروگان گرفتن مردم فلک زده ایران و سپر بلا کردن آنها، می خواهند از جهان آزاد باج خواهی کنند و چند روزی به بقای ننگین خودشان ادامه دهند. در کنار این نامردمی، به شکل وقیحانه ای این مسئله را با حرکت ملی شدن صنعت نفت مقایسه کرده و از این طریق از عِرق و احساس ملی مردم سوء استفاده می کنند.
در حالی که نه شرایط امروزی مثل شرایط دیروزی است و نه عناصر متشکله دخیل در آن رویداد و این رویداد، از عیار یکسان برخوردار هستند. از طرف دیگر آنچه که در مرام و مسلک آنها جای ندارد، عِرق و احساس ملی است. آری همچنانکه در بالا اشاره رفت، استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای و فناوری آن حق طبیعی و واقعی هر کشور است. به شرط آنکه این بهره وری دزدانه و مخفیانه نباشد بلکه بطور شفاف و علنی اعتماد جهانی را جلب کند. اما از آنجا که تا کنون پرونده جمهوری اسلامی در این باره پر از تخلف است، اجازه و صلاحیت آن را ندارد از این فناوری بدون کنترل آژانس اتمی و مجامع بین المللی حتی استفاده صلح آمیز کند. زیرا لازمه داشتن چنین تکنولوژی، ابتدا فراهم کردن شرایط دموکراتیک در ایران و پاسخ گو بودن به مردم است تا مردم بتوانند عملکرد مخرب آنها را کنترل کنند.
این قلم معتقد است که امروز مردم ایران قبل از اینکه از این حق برخوردار باشند، باید قبل از هر چیزی این حق را داشته باشند که این حکومت جابر را در یک انتخابات آزاد از قدرت به زیر بکشند ویا زنان کشورمان که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند بایستی این حق را داشته باشند که آزادانه تصمیم بگیرند که چی بپوشند و یا نپوشند. مردم ایران این حق را داشته باشند که نمایندگان واقعی خودشان را انتخاب کنند و ولی فقیه، شورای نگهبان، شورای مصلحت نظام، امام جمعه های مفت خور و مشتی ابله و بیگانه صفت در آن دخالت نداشته باشند. امروز مردم ایران مشکلشان فن آوری هسته ای نیست. هرچند که پس از جمهوری اسلامی در کمال آزادی و با همکاری دنیای آزاد آن را پی می گیرند. امروز مشکل ایران و در رأس همه مشکلات همین رژیم غاصب و ستمگر جمهوری اسلامی است که از هزاران بمب اتمی برای ایرانیان و جهان خطرناک تر است و مطمئناً مردم ایران قبل از هر چیز خواهان به زیر کشیدن جمهوری اسلامی هستند.
آیا جمهوری اسلامی می تواند بمب اتمی تولید کند؟
این قلم معتقد است. هر کشوری که بتواند به فناوری سوخت هسته ای دست یابد، در تداوم عملیات غنی سازی اورانیوم 235 با درصد بالا می تواند بمب اتمی و یا صلاح اتمی تولید کند. ولی باید توجه داشته باشیم که تولید بمب اتمی به تنهایی هیج کاربردی ندارد. زیرا برای استفاده از بمب اتم، آن کشور تولید کننده بایستی تکنولوژی حمل چنین بمبی را هم داشته باشد. پر واضح است که برای حمل چنین بمبی احتیاج به داشتن هواپیماهای غول پیکر با تکنویوژی بسیار مدرن است. زیرا در حال حاضر انداختن بمب بر روی اهداف از پیش تعیین شده بوسیله هواپیمای ِ ویژه این کار صورت می گیرد و مطمئناً رژیم جمهوری اسلامی دارای چنین تکنولوژی نیست. زیرا طی 27 سال نتوانسته است پروژه ای را که در نظام پادشاهی گذشته پایه اش گذاشته شده بود، حتی با هزینه هنگفت از کیسه مردم و سیر کردن گرسنگان در کمین نشسته، به انجام برساند. با این توضیحات معلوم می شود که جمهوری اسلامی نمی تواند بمب اتمی تولید کند و اگر هم تولید کند نمی تواند آن را مورد استفاده قرار دهد.
حال باید دید که جمهوری اسلامی دنبال چه اهدافی از فناوری اتمی، بویژه اورانیوم غنی شده با درصد بالا است؟ جمهوری اسلامی مثل پاکستان و کره شمالی دنبال انفجار اتمی است. یعنی با ساختن راکت های دارای کلاهک اتمی می خواهد کشورهای همسایه و احیاناً اروپا را تهدید کند و طبیعی است که می تواند آن را تولید کند. و حتی می تواند آن را در داخل کشور مثلاً در کویر لوت آزمایش کند. دست یافتن رژیم جمهوری اسلامی به چنین تکنیکی برای جهان خطرناک است. مردم ایران و نیروهای آزادیخواه در کنار جوامع آزاد جهان نباید اجازه بدهند که جمهوری اسلامی به چنین تکنیکی دسترسی پیدا کند و باید با تمامی قوا جلوی چنین رژیمی بایستند.
حال که به اینجا رسیدم، مایل هستم روی چرخه سوخت درنگ کنم و ببینیم که آیا داشتن چرخه سوخت حق هر کشوری است که ازطریق رآکتور اتمی برق تولید می کند؟
چون در بعضی از نوشته ها می بینم که به غلط این موضوع را مطرح می کنند که رژیم جمهوری اسلامی اساساً حق داشتن چرخه سوخت را ندارد. خیر، همانطوریکه در بالا اشاره شد، فناوری اتمی جهت استفاده صلح آمیز مثلاً برای تولید برق حق همه کشورها است و طبیعی است که تولید برق از طریق انرژی هسته ای، احتیاج به چرخه سوخت دارد و باز طبیعی است که هر کشوری مستقلاً چنین چرخه سوخت را برای تولید برق داشته باشد و این حقوق از نظر ان. پی. تی مجاز شناخته شده است.
اما از آنجا که جمهوری اسلامی، طی سالیان دراز با مخفی کاری و با بکارگیری رآکتور آب سنگین در نیروگاه اراک که برای غنی سازی اورنیوم 235 با درصد بالا کاربرد دارد و این امر می تواند در جهت مصارف نظامی بکار رود، سبب شده است که جهان آزاد نسبت به رژیم جمهوری اسلامی سلب اعتماد کند و حتی فناوری هسته ای اش را جهت تولید برق و استفاده صلح آمیز زیر سئوال ببرد. به همین خاطر است که اجازه نمی دهند، چرخه سوخت بوسیله رژیم آخوندی انجام شود. و در واقع با این عمل جمهوری اسلامی را برای مدتی تنبیه می کنند تا اعتماد سازی و شفاف سازی کند و این بدان معنی نیست که کشورها حق چرخه سوخت را ندارند.
حال برای زدودن هرگونه ابهامی در این باره توجه شما را به صحبت آقای " سوئرز " مدیر کل وزارت خارجه انگلیس جلب می کنم " این حرف درست است که ما هم داوطلبانه وارد مذاکرات شدیم زیرا هدف از این مذاکرات، این بود که ایران با دریافت امتیازات سیاسی و اقتصادی، از پیگیری برنامه غنی سازی اورانیوم و تولید سوخت هسته ای، دست کم تا زمانی که نگرانی غرب از برنامه هسته ای ایران رفع شده باشد، چشم ببوشد ". ملاحظه می کنیم که میگوید تا مدتی چشم ببوشد نه اینکه حق آن کشور نیست. بر گرفته از هفته نامه کیهان ( چاپ لندن ) صفحه 16 شماره 1074
آیا برخورد نظامی با جمهوری اسلامی اجتناب پذیر است یا خیر؟
اجتناب پذیر است به شرطی که 1- همکاری شفاف با جوامع آزاد داشته باشند و فن آوری هسته ای آنها زیر ذره بین و نگاه و کنترل آژانس بین المللی اتمی باشد.2- حقوق بشر را در ایران رعایت کنند.3- آزادی بیان، مطبوعات و احزاب را به رسمیت بشناسند.4- تقسیم ایرانیان به خودی و غیر خودی را ملغی کنند. 5- جلای وطن کرده ها بتوانند بدون هیچگونه مزاحمت و پیگردی به مام وطن بر گردند.6- زنان برومند و سالار ایران آزادی پوشش داشته باشند و از امتیازات مساوی با مردان برخوردار باشند.7- در امور عراق دخالت نکنند و عملیات تروریستی را در آنجا دامن نزنند و به تروریستهایی مثل بن لادن، ملاعمر، زرقاوی و... پناه ندهند. 8- در صلح خاورمیانه مانع ایجاد نکنند. 9- به سازمانهای تروریستی مثل حماس، جهاد، حزب الله کمک نکنند. 10- ...دراین صورت است که امکان حمله نظامی اجتناب پذیر می شود. زیرا رعایت نکردن هر یک از محورهای ذکر شده می تواند جمهوری اسلامی را با مردم ایران و جهان سر شاخ کند که عاقبت راهی جزء پناه بردن رژیم به تولید سلاح کشتار جمعی جهت بیمه کردن بقای حکومت خودشان ندارند. آیا جمهوری اسلامی می تواند خواسته های به حق بالا را رعایت کند؟
همگی می دانیم که رژیم جمهوری اسلامی از فردای به قدرت رسیدن برای بقای قدرت خود احتیاج به سرکوب در داخل و بحران آفرینی در خارج داشت. هرچند چنین سیاستی در کوتاه مدت موفقیت آمیز بود زیرا توانست از طریق دامن زدن به اختلافات درون نیروهای آزادیخواه بین آنها شکاف بیاندازد و آنها را مقابل هم قرار دهد. بر این پایه بود که رژیم جمهوری اسلامی با پهن کردن دام برای " توده ایها " و" اکثریتها "
آنها را به جمع حلقهء هواخواهان خود کشانید و با همکاری آنها نیروهای مقابل را بطرز بی رحمانه ای سرکوب کرد و وقتی که آنها را از میدان بدر کرد نوبت به همان " توده ای " و " اکثریتی " رسید که آنانرا بدون مقامتی به درون " بهشت َ بَرَین زحمتکشان " پرتاب کرد. امّا رژیم برای پیشبرد این مقصود در داخل، احتیاج به بحران آفرینی در خارج داشت تا بتواند بر سرکوب داخلی سرپوش بگذارد. نمونه اش ادامه جنگ با عراق و صدور انقلاب به کشورهای اسلامی و تروریسم در منطقه خاور میانه و سراسر جهان بود. و به موازات سرکوب در داخل ایران و بحران آفرینی در خارج، مخفیانه از آماده سازی و ساختن سلاح های اتمی غافل نبود و این عمل جنایتکارانه را حدود دو دهه از انظار بین المللی مخفی نگه داشت. امروز ولی پس از پشت کردن مردم به رژیم و پائین افتادن طشت رسوایی اصلاح طلبان دروغین و بر ملا شدن همه نیرنگهای رژیم و بی اعتبار شدن " اصلاح طلبان " و تحریم یکپارچه انتخابات ریاست جمهوری توسط درصد بزرگی از مردم و یکدست شدن رژیم ولایت فقیه، جمهوری اسلامی برای بقای حاکمیت ننگینش چاره ای جزء دست یافتن به سلاح اتمی ندارد. واین همان خط قرمز کشورهای جهان آزاد است که اجازه نمی دهند حاکمان جنایت کاری چون جمهوری اسلامی به اینگونه سلاح ها دسترسی پیدا کنند و این بحرانی است مرگبار که حلقوم رژیم را در دست می فشارد. طبیعی است که عدم تشخیص تضادها که جمهوری اسلامی را با کشورهای جهان آزاد و منطقه درگیر می کند، میتواند سرنوشت شومی را برای رژیم رقم بزند که منافع ملی کل ایران را با جان و مال مردم به خطر بیاندازد. در حالی که اگر رژیم جمهوری اسلامی طبق قانون احتمالات با جوامع بین المللی همکاری کند و از تروریسم دست بردارد و قوانین حقوق بشر را رعایت کند به احتمال زیاد با قدرت کمتری می تواند حکومت کند و یا پس از باز شدن فضای باز بوسیله مردم جارو شود که در هر حال به نفع کل منافع ایران و مردم است. امّا آیا این رژیم با این کارنامه جنایتکارانه اش می تواند از پس این تضادها در عالی ترین شکلش بر بیاید؟ به عقیده نگارنده این رژیم به سرنوشت صدام حسین دچار خواهد شد زیرا به خوبی می داند که مردم پس از ایجاد کوچکترین روزنه ای این جرثومه های پلیدی را به قعر تاریخ پرتاب می کنند. این را هم بگویم که هرگونه اتفاقی که برای ایران وایرانی بیفتد، مقصّر فقط رژیم جمهوری اسلامی و کسان و یا نیروهایی است که از رژیم به هر شکلی حمایت می کنند. مثال اتمی شدن ایران و به هم خوردن نظم نوین جهانی می تواند اجماع جهانی را علیه جمهوری اسلامی برانگیزاند که عاقبتش حمله نظامی ویران ساز است که خشک و تر را می سوزاند و مطمئناً در این حمله ویرانساز نظامی، آخوندهای حاکم بهره ای نخواهند برد و به ازای ویرانی کشور عزیزمان ایران و برباد رفتن منافع و منابع ملی مان و...از صحنه ایران حذف خواهند شد. تا این لحظه که قلم روی کاغذ می غلطد، جمهوری اسلامی بنا به خوی ضد ایرانیش تاکنون بر مواضع پلید و ضد انسانیش پای می فشارد و مردم را برای مقابله با جهان آزاد به گروگان گرفته است و بر طبل جنگ طلبی می کوبد. در همین رابطه آژانس بین المللی اتمی قطعنامه ای جهت فرستادن پرونده اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسانده است که در قدم بعدی روی میز شورای امنیت قرار می گیرد. مطمئناً قدم بعدی، بیرون آمدن جمهوری اسلامی از آژانس بین المللی و حمله نظامی علیه جمهوری اسلامی است. با این توضیحات می توان گفت که حمله نظامی به جمهوری اسلامی اجتناب ناپذیر است.

چه باید کرد؟
چه باید کرد و چگونه می توان از این معضل اجتماعی که تمامیت ایران را تهدید می کند، رهایی یافت؟ آیا راه حلی وجود دارد که بشود با آن جلوی چنین حرکت ویرانساز و ایرانسوز را گرفت و یا زیان آن را به حداقل رساند؟ این قلم باورمند است که در جهان مادی مشکلی نیست که نشود آن را حل کرد و طبعاً این مشکل دامن گیر ایران، که جمهوری اسلامی آن را دامن می زند، راه حلی دارد. منتها بایستی صورت مسئله را خوب دید و نیک چید. یعنی ما باید از میان صور مختلف مسایل ، صورت مسئله واقعی را پیدا کنیم تا بتوانیم از طریق آن به جواب واقعی، راه یابیم. وگرنه با طرح صورت مسئله غلط و یا بخشاً درست ما را به راه حل غلط و یا بخشاً درست می کشاند، که حل تمامیت مسئله را غیر ممکن می سازد.
در حال حاضر به نظر این قلم یک راه حل واقعی بیشتر وجود ندارد و آن اتحاد همه نیروهای قربانی این رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی است. 27 سال حکومت این جانیان نشان داده است که آنها نه به ایران می اندیشند و نه به اندیشه ای غیر از تفکر حقیر خودشان. این از گور برگشتگان حتی در بین خودشان، خودیها را نمی توانند تحمل بکنند، چه رسد به غیر خودی و مخالف خودشان. بنابراین صف آرایی طرف مقابل مشخص است. حال ما قربانیان باید برای منافع تمامیت ایران و مردم، اختلافات حقیر گروهی را دربین خود کنار بگذاریم و آن را به فردای آزاد و دموکراتیک واگذار کنیم و فارغ از هر گونه تنش بین خودمان و عمده کردن اختلافات درون گروهی، کنار هم قرار بگیریم. به عبارت دیگر بایستی انگشتان دست و پای جنبش آزادیخواهی را جمع کنیم و با مشت ولگد به سر و روی این رژیم پوسیده بکوبیم. باید بدانیم که هر کدام از ما چه جمهوریخواه و چه مشروطه خواه به تنهایی قادر نیستیم این رژیم ضد بشری را از قدرت به زیر بکشیم. طبیعی است که قدم گذاشتن در این کارزار تعیین کننده شهامت می خواهد. و اولین شرط شهامت آن است که از خود اندیشی بیرون بیاییم و به تمامیت ایران فکر کنیم. وجهه ملی، شخصی و فردی ما را نباید در بند خود مهار کند و به قول دکتر غلام حسین صدیقی، وجهه ملی ای که به درد نجات ایران و سرفرازی ایران نخورد، چه ارزشی می تواند داشته باشد.
این قلم راه کار جمع شدن زیر چتر یک پلاتفرم را در مقالات گذشته ام به قدر کافی نشان دادم و اشاره کردم که درحال حاضر بدیلی معتبرتر، جهانی تر، انسانی تر، مردمی تر، دموکراتیک تر، مسالمت آمیز تر و فراگیرتر از طرح رفراندم ملی در پارامتر سیاسی – اجتماعی ایران وجود ندارد. بر ما است که جهت گرد آمدن زیر چتر این این طرح که خواهان به زیر کشیدن جمهوری اسلامی در تمایتش است و برگزاری انتخابات آزاد جهت تشکیل مجلس مؤسسان و تدوین قانون اساسی نوین سپس بر گزازی یک همه پرسی جهت تصویب قانون اساسی و تعیین نوع نظام از محوری ترین وظایفش است، تلاش کنیم و از یکدیگر سبقت بگیریم. زیرا ایران در خطر است و برما است که فارغ از هر مسایلی به ایران بیاندیشیم.
شرایط امروز وظیفه سنگینی را بر دوش هر ایرانی خواهان ایرانی آباد، آزاد و دموکراتیک گذاشته است که برای نجات آن از چنگال هیولای زمان، عفریت آخوندیسم ( چه معمم و چه مکلا ) به پا خیزند. و این وظیفه بیش از همه بردوش نیروهای سیاسی سنگینی می کند که برای برون رفت از معضل اجتماعی کنونی، اختلافات فردی و گروهی ِ حقیر را کنار بگذارند و برای هدفی بزرگتر که همانا آزادی ایران از دست ایلغار مذهبیون حاکم است، دست در دست یکدیگر بدهند و با اتحاد یکپارچه فصل نوینی را در تاریخ ایران زمین بگشایند و طرحی نو در آسمان غم زده ایران در افکنند.
حال که به اینجا رسیدیم، مایل هستم در همین رابطه نگاهی به خطبه سیاسی – عبادی آقای محمود احمدی نژاد داشته باشم تا ببینیم که ایشان چگونه تریبون سازمان ملل را به جای منبر مسجد ساوجبلاغ اشتباه گرفته اند.
نگاهی به یکی از محورهای صحبت احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب حکومت اسلامی
ایشان در تالار مجمع عمومی سازمان ملل اظهار لحیه کرده اند " 1- همانگونه که بارها اعلام شده است ایران بر اساس مبانی دینی، حرکت به سمت تسلیحات هسته ای را جایز نمی شمارد "

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

معنی این خطابه این است که چون تسلیحات هسته ای یک سلاح کشتار جمعی است، از نظر مبانی دینی آنها تولید چنین سلاح هایی جایز نیست. زیرا آنها اساساً با کشتار مخالف هستند و حاضر نیستند از دماغ کسی خون جاری شود. و اگر اینجا و آنجا هزاران نفر را سر بریدند، سینه آنها را سوراخ سوراخ کردند، گورهای جمعی حفر کندند، پایگاههای نظامی امریکا و اسرائیل و...را با بمب منفجر کردند، در جنگ ایران و عراق بیش از یک میلیون نفر را از هر دو طرف تلف کردند و فقط یک قلم بیش از ده هزار نفر را در سال 67 در ظرف چند روز از دم تیغ گذراندند، این اعمال ننگین و جنایتکارانه از نظر آنها کشتار جمعی نیست بلکه رأفت مبانی دینی آنها است که شامل حال آنها واقع شده است و هم اکنون در " بهشت َ بَرین " در کنار جوی آب نشستند و حوریان و مردان خوش قامت آنها را مشت ومال می دهند تا خستگی دنیای مادی را از تن آنها خارج کنند. ولی کیست که نداند، چنین خطابه ای به یک پول سیاه نمی ارزد. زیرا آخوندها برای پیشبرد اهداف خود بویژه آنجا که به بقای حکومتشان مربوط می شود، هر بار یک فتوایی می دهند که تا دیروز حرام بوده است. به عنوان مثال، خوردن ماهی خاویار ( اوزون برون ) در نظام پادشاهی گذشته از نظر آنها حرام بوده است. اما وقتی که خمینی به تخت نشست، با دادن فتوایی خوردن آن را حلال اعلام کرد. یا موسیقی قبل از به قدرت رسیدن این رجّاله ها حرام بود و هر کسی به آن گوش می داد، شیطان بود. امروز اما با فتوایی تا حدی حلال اعلام شده است. در رفرم ارضی و قانون انتخابات نظام پادشاهی گذشته، بلوای خمینی در 15 خرداد 1342 بر ضد آزادی زنان در انتخابات جهت انتخاب شدن و انتخاب کردن بود و آن را حرام می دانستند که با مبانی دینی آنها سازگاری ندارد. زیرا طبق عقیده و مرامشان زن برابر با نصف مرد است و زن نمی تواند قاضی شود و...ولی امروز برای گرم کردن تنور انتخابات فرمایشی آنان را فوج فوج به پای صندوق رأی می آورند، بدون اینکه ارزشی برایشان قائل شوند. و از همه مهمتر رأی آنها را برابر با مردان می شمارند ولی در عمل روزمره اجتماعی نصف مرد هستند و از ارث مساوی با مرد برخوردار نیستند و بدون اجازه مرد نمی توانند مسافرت بروند و یا به لحظ قانون جزایی آخوندها اگر زنی مردی را به قتل برساند آن زن محکوم به اعدام می شود، اما اگر مردی زنی را به قتل برساند محکوم به زندان.
درجنگ ایران با عراق صدام، یزید، کافر، عفلقی و...بوده و رابطه برقرارکردن با او حرام بوده است. ولی بعد از جنگ، هیئت بلند پایه عراقی در ایران رفت و آمد می کردند و دختر رفسنجانی، فائزه خانم با عُدی فرزند صدام، درقالب دیپلماسی ورزش، نرد عشق و اخوت می باختند و این رابطه از شیر مادر هم حلا لتر اعلام شده بود. در رابطه با عربستان آل سعود، فتوی این بود که آنها اگر دست به آب دریا بزنند، دریا نجس می شود و طبق گفته خمینی " آل سعود باید برود " و چند سالی هم در این باره برای صدور انقلاب منحوس خودشان در آن سرزمین بلوا راه انداختند و صدها نفر را تلف کردند. اما امروز فتوای می دهند ک رابطه برقرار کردن با آل سعود، نه اینکه نجس نیست بلکه باید آب دهانشان را قرقره کرد و غورت داد.
فتوی داده بودند که چون کشور مصر در صلح با اسرائیل در زمان انور سادات پیش قدم شده بود، رابطه برقرارکردن با آنها حرام است و حتی یکی از خیابانهای تهران را بنام خالد اسلامبولی قاتل انور سادات نام گذاری کردند. ولی امروز برای برای ایجاد رابطه با مصر سر از پا نمی شناسند و فتوای حلال هم داده اند.
دیروز فتوایشان این بود که اعدام شخص َ آدم کش و دیوانه ای بنام نواب صفوی، عملی زشت و جنایتبار بوده است. زیرا این شخص مجنون و آدم کش برای اسلام از نوع آخوندی مبارزه می کرده است. ولی امروز با یک فتوی بیش از ده هزار نفر را ظرف چند روز قطعه قطعه می کنند و این عمل جنایتکارانه شان را جامه حلال می پوشند. زیرا برای حفظ کیان نظام جمهوری اسلامی و خیمه عمود نظام بوده است. به این لیست می توان صدها نمونه دیگر را اضافه کرد که همگی برای حفظ نهاد آخوندی و تفکر عقب افتاده خودشان است.
بنابراین ابراز چنین سخنی که تسلیحات اتمی با مبانی دینی ما سازگاری ندارد، حرف مفتی بیش نیست و فردا مثل آب خوردن می توانند، فتوای بدهند که به خاطر حفظ کیان اسلام و خیمه عمود نظام، داشتن سلاح اتمی از نان شب هم واجب تر است. از این گذشته مگر همین آقای رفسنجانی در یکی از این خطبه های نماز جمعه نگفت و اسرائیل را با بمب اتمی تهدید نکرد که اگر اسرائیل بخواهد به نیروگاههای اتمی ما حمله کند، میتواند حداکثر معادل یکی از استانهای ما را از بین ببرد. ولی ما می توانیم با سلاح های اتمی خود، کل اسرائیل را نابود کنیم؟ توجه داشته باشیم که چنین اظهار نظری از زبان نفر دوم حکومت جمهوری اسلامی جاری می شود و طبعاً با ملا حسنی که نه به دار است و نه به بار، فرق دارد. آیا غیر از این است که آنها سر در سودای تولید سلاح اتمی دارند؟
هر چند مایل بودم که در این مقاله، تمامی محورهای خطبه سیاسی – عبادی آقای احمدی نژاد را به نقد بکشم. ولی بدلیل خارج بودن از حوصله این نوشته، نقد بقیه محورها را به عهده اندیشمندان و صاحب نظران واگذار می کنم. اما دریغم می آید که نگاهی به گفته پایانی آقای احمدی نژاد نداشته باشم.
ایشان در پایان خطبه می گویند " دوستان و همکاران عزیز! نهایت آرزوی بشر از ابتدا رسیدن به روزی بوده است که عدالت، صلح، برابری و محبت سرتاسر جهان را فراگیرد. همه ما می توانیم در ایجاد چنین جهانی سهیم باشیم و آنگاه است که وعده نهایی که در تمام ادیان الهی و در بیان مصلحان جهان آمده است، محقق خواهد شد و آن ظهور انسان کامل است که وارث همه پیامبران و مصلحان بوده و جهان را در عدالت، آرامش و صلح کامل رهبری خواهد کرد. ای خدای بزرگ! در ظهور آخرین ذخیره خود، موعود امم، یگانه هستی و انسان کامل و پاک، همو که جهان را پر از عدالت و صلح خواهد کرد، تعجیل فرما و ما را از یاران و پیروان و تلاش گران در راه او قرار بده "
این صحبت مرا به یاد پیشنماز مسجد شهرمان در 30 سال پیش انداخت که پس از ختم صحبتش چنین دعایی می خواند. بر این قلم تاکنون معلوم نشده است که آیا آقای احمدی نژاد، مأموریت دینی داشته و می خواسته نمایندگان جهان را ارشاد کنند تا به مبانی دینی ایشان ایمان بیاورند یا مأمریت سیاسی؟ اگر مأموریت سیاسی داشتند، این دعا برای چی بود؟ معمولاً در یک نشست فراگیر سیاسی آن هم در سطح مجمع سازمان ملل متحد بایستی از مسائل سیاسی مبتلا به جهان امروزی صحبت کرد و راه حل های آنرا پیدا کرد و با یاری یکدیگر جهان را به سمت عدالت ممکن پیش برد. نه اینکه از موضع ضعف و ناتوانی با التماس و تضرّع دست به سوی آسمانها بلند کرد و فریاد زد " مهدی بیا! مهدی بیا!"
26 سال این شعار را داده اید و در جنگ هشت ساله، شعارهای زمزمه گر ایثار گران و رزمندگان جان بر کف در خط مقدم نبرد " مهدی بیا! مهدی بیا! " بوده است. وهمین هفته گذشته در خبرها بود که برنامه " هزار صلوات " برای جشن نیمه شعبان بطور زنده از رادیو تهران پخش شد و در پارک امجدیه تهران " هزار صلوات " فرستاده شد. بنا براین جای این شعارها در سازمان ملل نیست و بهتر است در مسجد ساوجبلاغ و مسجد جمکران قم و یا در روستای ملا حسنی داده شود. از طرف دیگر در همین ماه شهریور در خبرها بود که یک " امام زمان " در مازندران ظهور کرده است و کارهای خارق العاده می کند. پس چرا دنبالش نرفتید و پیرو و تلاش گر ایشان نشدید تا جهان را به سمت عدل و داد هدایت کند؟ نه اینکه نرفتید، بلکه بیچاره فلک زده را گرفتید و با چوب و چماق و فحش و اهانت او را زندانی کردید. با این توضیحات آیا حق داریم از شما سئوال کنیم که اگر فردا امام زمان واقعی ظهور کرد، برخورد شما با او چگونه است؟ این قلم مطمئن است که شما همان کاری را با او می کنید که با امام زمان مازندران کردید.

دکتر احمد پناهنده
a_panahan@yahoo.de

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'هشدار! ایران در خطر است، ایران را دریابیم، احمد پناهنده' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016