کتابخانه حقوق بشر



















شنبه 25 مهر 1383

سه اپيزود از اهم اخبار امروز، بيژن صف سري

اصراري كه سران اصلاح طلب براي كانديد شدن ميرحسين موسوي براي پست رياست جمهوري داشتند ، حكم همان توسل به داروي سنتي را داشت كه با سال ها در پستو ماندن، ديگر خاصيتش را از دست داده است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

بیش از 3000 کانال تلویزیونی
روی کامپیوترتان بدون هزینه ماهیانه
ftasatellite.com

Avicenna International College
تحصیل در مجارستان - پزشکی، داروسازی و دندانپزشکی
www.avicenna.hu

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

آنلاین بیلیارد بازی کنید و جایزه بگیرید
با دوستان جدید آشنا شوید و درآمد اینترنتی کسب کنید
www.play89.com

اپيزود اول:
نقل است بعد از فرار امير لشكر آيرم ، رئيس نظميه ي رضاشاه ، و افشاي فساد مالي او ، روزي رضا شاه از محمود جم نخست وزير خود پرسيد چرا مرا از فساد هاي آيرم با خبر نساختي تا او اينچنين با پول هاي كه برداشته و از كشور خارج شده ، به ريش ما نخندد ؟ جم در جواب گفت : قربان كسي جرات نداشت كه بگويد .
رضاخان لحظه اي به فكر فرو مي رود و سكوت مي كند و سپس ميگويد ، جاي حاجي ( مخبر السلطنه ) خالي كه اگر بود يك روز صبح كه شرفياب مي شد ، دستهايش را به هم مي ماليد و مي گفت ، مبارك است انشا الله .... مبارك است ، و آنقدر اين جمله را تكرار ميكرد تا از او بپرسم ، چي مبارك است ؟ آن وقت او مي گفت ، پرده هاي جديدي كه فر!موديد از آلمان خريدند ، آن وقت من مي فهميدم كه آيرم به اسم خريد پرده براي كاخ هاي سلطنتي ، پارچه هايي را از خارج وارد كرده و ماليات وعوارض نداده و كلي هم سود برده است . به نوشته ي مسعود بهنود كه اين حكايت را در كتاب شايد حرف آخر خود آورده است ، رضا شاه وقتي اين سخن را مي گفت ، همه ي روزنامه ها به فرمان رضا خان توقيف و سانسور را بر همه جا حاكم بود ، و رضا خان قلدر به عقلش نمي رسيد كه براي با خبر شدن از حقايق ، راههاي ديگري هم وجود دارد .
نامه ي اخير يكصد و سه تن از چهره هاي سياسي و فرهنگي كشور به رهبر ، بي گمان در اين برهه از تاريخ كه ديگر نه نظام پادشاهي و نه رضا خاني وجود دارد، حكم همان حقايق گويي حاجي مخبر السلطنه را دارد ، اگر چه در اين نامه ، براي باز گو كردن حقايق ، همچون حاجي به كنايه و طنز متوسل نشدند، بلكه با صراحتي ك!ه نشانه ي تعهد و رسالت اصحاب انديشه و قلم است ، آنچه بايد ، گفته آمد چرا كه تجربه ي تاريخي ، دست مايه ي اينگونه عريضه نوشتن ها ، و اطلاع رساني ها گرديده تا پس از اين هرگزهيچ مسئولي با توسل به بي خبري از آنچه بر مردم روا ميدارند، تبري نجويد ، خاصه كه عصر ، عصر ارتباطات و اطلاع رساني است و سال هم سال پاسخگويي ست.

اپيزود دوم :
در ماههاي پاياني رژيم سلطنتي ، با روي كار آمدن شريف امامي ، چند نفري از رجال قديمي مانند محمد علي مسعودي وارد صحنه شدند تا بلكه توسط افرادي چون سليمان بهبودي كه از ابتداي به قدرت رسيدن رضاخان با او بوده و عملا كار ارتباطات مردمي در دستگاه سردارسپه و بعد ها در درباره پهلوي را بعهده داشت ، مي توانند باز هم به همان سبك و سياق قديم كشور را اداره كنند ، اما وقتي بعد از سالها به سراغ آن فراموش شده ( سليمان بهبودي ) رفتند ، او را در بستر احتضار يافتند، پير مرد وقتي ماجرا را شنيد لبخندي زد و به پيام آوران گفت داروهاي سنتي هم مانند دارو هاي جديد ، تاريخ مصرف دارد ، مدتي كه در پستو بمانند ، خاصيت شان را از دست ميدهند ، امروز ديگر شير خشت و تر نجبين ما اثري ندارد و با اين گفته ، آمدن دوباره به صحنه را نپذيرفت و دست رد به سينه دعوت كنندگان خود زد.
اصراري كه سران اصلاح طلب براي كانديد شدن ميرحسين موسوي براي پست رياست جمهوري داشتند ، حكم همان توسل به داروي سنتي را داشت كه با سال ها در پستو ماندن، ديگر خاصيتش را از دست داده است ، طرفه آنكه به نوشته ي صادق زيبا كلام در روزنامه ي شرق روز پنجشنبه 23 مهر ماه جاري ، نخست وزير خط امامي سال هاي تحول انقلاب ، اگر هم دست رد به سينه ي مشتاقان امروز خود نمي زد، هيج برنامه و استراتژي تدوين شده اي از سوي هيچ يك از دعوت كنندگان خود، در دست نداشت تا بتواند به پشتوانه ي آن برنامه و استراتژي ، بعنوان " شخص دوم " نظام ، بر صندلي بي افتخار رياست جمهوري تكيه زند ، خاصه كه آن صندلي به بركت عملكرد صاحب فعلي خود، آنچنان بي اعتبار گشته كه شوق نشستني را در هيچ عاقلي بر نمي انگيزد وگذ شته از همه ي آنچه گفته آمد :
طلب منصب عالي نكند صاحب عقل
عاقل آنست كه انديشه كند پايان را

اپيزود سوم :
مي گويند خانه مرحوم آشيخ حسين لنگراني در گلوبند ك ، كوچه ي سابق مرحوم حاج شيخ فضل الله نوري بود كه هر كسي به ديدار ايشان مي رفت در اتاق نشيمن چند خوشه ي گندم را مي ديد كه به ديوار آويخته بود و زير آن كاغذي به ديوار نصب شده بود كه با ماژيك رنگ قرمز مطالبي نوشته شده بود به گونه اي كه توجه هر تازه وارد و ببينده را بخود جلب ميكرد تا جائيكه مجبور به پرسش مي شدند ، آن وقت بود كه مرحوم لنگراني با حوصله و آب و تاب زياد توضيح ميدادند كه اينها خوشه هاي گند مي است كه روي پشت بام خانه ي ايشان از وسط كاهگل ها روئيده است در حاليكه كاهگل جاي مناسبي براي رشد گندم نيست ، وقتي بر فراز خانه ي يك ايراني ، آ'e4 هم از ميان كاهگل اين خوشه هاي بزرگ گندم مي رويد ، نا گفته پيداست كه اين كشور ، براي كشاورزي و گندم كاري ، خاك بسيار مساعد و حاصلخيزي دارد ... و آنگاه گريزي به مسئله ي واردات گندم در آن زمان مي زد و مي گفت ، آيا ننك نيست در كشوري كه چنين خوشه هاي شاداب و بلند گندم روي كاهگل خانه ها سبز مي شود به جا!ي تقويت كشاورزي ، سالانه اين همه ارز براي واردات گندم به خارجيان ميدهيم ؟ و وارد كننده ي آن هستيم ؟......
بي گمان اگر مرحوم لنگراني تا كنون زنده بود و اين دوره از تاريخ اين بلاد اسلامي را تجربه ميكرد ، شايد آن پرسش تاريخي خود را در ارتباط با خروج ارز و سرمايه ي ملي ، با طرح اين پرسش تغير ميداد كه آيا ننگ نيست در كشوري كه آمار بيكاران و فقيران آن هر روز رو به افزايش است با خروج ارز و سرمايه ي ملي خوا!هان دست يابي به تكنولوژي هستيم كه براي داشتنش اين چنين تماميت ارضي و استقلال كشور را به خطر انداخته ايم؟ آيا آن بهتر نبود كه ، ابتدا در جهت ايجاد اشتغال زايي وگذاشتن لقمه اي نان در سفره ي گرسنگان ، سرمايه گذاري ميكرديم و پس از آن تحفه ي انيشتن را خريدار مي شديم ؟... شايد طرح اين پرسش در اين بذ1هه از زمان ، حتي اگر از سوي يك عالم روحاني مطرح شود ، جايز نباشد و پرسشي بيهوده به نظر آيد اما از آنجا كه شايد طرح يك پرسش حتي نابجا ممكن است باعث تحولي گردد ، بازگو كردن اين پرسش كه امروز اذهان عمومي اين آب و خاك را بخود مشغول ساخته است آنقدر ها هم بي ربط نباشد ، آنچنانكه طرح يك پرسش به ظاهر ساد!ه ، باعث تحول عظيمم در زندگي يك دانشجوي فلسطيني شد ، و حكايت آن از اين قرار است كه ميگويند در اوايل انقلاب وقتي ياسر عرفات به ايران آمده بود ، در جمعي از انقلابيون گفته بود ، زندگي من با يك پرسش و توصيه تغير يافت و آن در زماني بود كه در يكي از سفرهاي نواب صفوي (رهبر فدائيان اسلام) به سوريه با او ملاقات كردم ، گويا در آن ديدار نواب از عرفات پرسيده بود كجايي هستي ؟ عرفات گفته بود فلسطيني ، نواب مي پرسد اين جا چه ميكني؟ عرفات در جواب گفته بود دانشجوي رشته ي فيزيك هستم ، نواب با پوزخندي مي پرسد در حال حاضر فلسطين به دانشجوي فيزيك احتياج دارد يا چريك ؟... وعرفات مي گويد از آن روز با همين يك پرسش زندگيم تغير يافت ، سخن كوتاه ، به اميد آنكه شايد اين پرسش هم ، تحولي را باعث آيد ، بد نيست اين سوال را پرسيده باشيم كه آيا امروز مردم اين كهنه ديار به كار و نان بيشتر محتاجند يا تحفه ي انيشتن .

بيژن صف سري
http://www.bijan-safsari.com

دنبالک:
http://akhbar.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/13179

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'سه اپيزود از اهم اخبار امروز، بيژن صف سري' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008